پيامبر اكرم (ص) از نگاه امام صادق عليه السلام

پيامبر اكرم (ص) از نگاه امام صادق عليه السلام

 

پيامبر اكرم (ص): وقتي مي خواهي عيوب ديگران را ياد كني ، عيوب خويش را به ياد آور . (كنز العمال ، ج 3 ، ص 586)

در طول تاريخ بشريت ، كمتر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبر اسلام (ص) تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت ‏شده ‏باشد.

خداوند متعال در قرآن ‏با زيباترين عبارات و كامل ترين ‏بيانات ، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى ‏ترين صفات ستوده است و مى ‏فرمايد: « و اِنّك لَعلي خُلق عَظيم‏» ؛ ( قلم/4) " اي پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى. "

نيز مى ‏فرمايد: « محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم. »  (فتح/29) محمد (ص) فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان ، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏ محمد (ص) سخن گفته ‏اند.

اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق ، سيماى آن شخصيت ‏بى‏نظير و درُّ يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته و به معرفى زندگى، مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.

در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت ‏پيامبر اكرم (ص) را از نگاه امام صادق عليه السلام به تماشا بنشينيم.

تولد نور

امام صادق (ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم (ص) فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد (1) .  همچنين امام صادق (ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم (ص) فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها ، زمين ، عرش و دريا را خلق كنم، نور تو و على را آفريدم...».(2)

ثقه ‏الاسلام كلينى (ره) مى‏نويسد: امام صادق (ع) فرمود: « هنگام ولادت ‏حضرت رسول اكرم (ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر) بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏ مى‏بينم؟ ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه مشرق و مغرب را فرا گرفته است! در همين حال ، ابوطالب (ع) وارد شد و به ‏آن‏ها گفت: چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را گفت. ابوطالب به او گفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابوطالب گفت:

از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد خواهد بود (3)

نامهاى پيامبر

كلبى ، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق (ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم (ص) ذكر شده است؟

گفتم: دو يا سه نام.

امام صادق (ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏ آمده است: "محمد ، احمد ، عبدالله، طه، يس ، نون ، مزمل ، مدثر ، رسول‏ و ذكر." 

سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود و فرمودند:

«ذكر» يكى از نام‏هاى محمد (ص) است و ما (اهل‏بيت س) «اهل ذكر» هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.

كلبى مى‏گويد: از ابهت صادق آل محمد (ع‏) به خدا سوگند! تمام‏ قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (4)

عظمت نام محمد صلي الله عليه و آله 

جلوه نام محمد (ص) براى امام صادق (ع) به گونه ‏اى بود كه هر گاه ‏نام مبارك حضرت محمد (ص) به ميان مى‏آمد ، عظمت و كمال رسول ‏خدا (ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت ، كه رنگ چهره ‏اش دگرگون مى‏شد ، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيز ناآشنا مى‏نمود. (5)

امام صادق (ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر (ص) مى‏فرمود: جانم‏ به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق (ع) شرفياب ‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده ‏ام. عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏ كرده‏ اى؟ گفتم: او را محمد ناميده ‏ام. امام صادق (ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت ‏مباركش را به طرف زمين خم كرد ، نزديك بود گونه‏ هاى مباركش به‏ زمين بخورد.

آن حضرت زيرلب گفت: محمد ، محمد ، محمد. سپس فرمود: جان خودم ، فرزندانم ، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا (ص) باد! او را دشنام مده! كتك نزن ، بدى به او نرسان ، بدان! در روى زمين‏ خانه اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد ، مگر اين كه آن ‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود. (6)

 

سيماى پيامبر اكرم (ص)

امام جعفر صادق (ع) فرمود: امام حسن (ع) از دائى‏اش ، «هند بن ابى‏هاله‏» (7) كه در توصيف چهره پيامبر (ص) مهارت داشت ، درخواست‏ نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران (ص) را براى وى توصيف ‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: « رسول خدا (ص) در ديده ‏ها با عظمت مى‏نمود و در سينه ‏ها محبتش وجود داشت . قامتش رسا ، مويش‏نه پيچيده و نه افتاده ، رنگش سفيد و روشن ، پيشانيش گشاده ، ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده ، در وسط بينى برآمدگى ‏داشت ، ريشش انبوه ، سياهى چشمش شديد ، گونه هايش نرم و كم ‏گوشت ، دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏ رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد ، به طور عميق‏ به آن مى‏نگريست ، به مردم خيره نمى‏شد ، به هر كس مى‏رسيد سلام ‏مى‏كرد ، همواره هادى و راهنماى مردم بود. براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود ، برترين مردم نزد وى كسى بود كه ، بيشتر مواسات و احسان و يارى ‏مردم نمايد...» (8)

 

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر (ص) فرمود:«  الذين ءاتينهم الكتب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقاً منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون.‏» (14)

كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم ، او را همچون فرزندان خود مى‏شناسند ؛ (ولى) جمعى از آنان ، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق (ع) فرمود:«  يعرفونه كما يعرفون ابناءهم.»

 زيرا خداوند متعال در تورات و انجيل و زبور ، حضرت محمد (ص) ، بعثت ، مهاجرت ، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«  محمد رسول الله و الذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم...»( فتح/29) 

محمد (ص) فرستاده خداست ؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال ‏ركوع و سجود مى‏بينى ، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را طلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين ، توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . 

امام صادق (ع) فرمود: اين ، صفت رسول خدا (ص) و اصحابش در تورات و انجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم (ص) را به رسالت مبعوث ‏نمود ، اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند ؛ اما نسبت ‏به او كفر ورزيدند ، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «  فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به...»

 ( بقره /89) هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‏ها آمد كه (از قبل) او را شناخته بودند ، به او كافر شدند. (9)

خداوند متعال در قرآن كريم ، در وصف پيامبر (ص) مى ‏فرمايد: « و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين.»

( انبياء/107) ما تو را جز براى رحمت جهانيان ‏نفرستاديم. قرآن نيز مى ‏فرمايد: « " اشداء علي الكفار رحماء بينهم.»

در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دو چگونه با هم جمع مى‏شوند؟

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: آيا رسول‏ خدا (ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا ، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر از محمد (ص) نيافريد (10)

امام صادق (ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا (ص) را به ‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعد او را همراهى نمى‏كرد. پيامبر (ص) فرمود: جبرئيل ، در چنين حالى ‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى ‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و پيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است (11)

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود: يك نفر يهودى خدمت رسول خدا (ص) رسيد و به دقت او را نگريست.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:

آيا تو برترى يا موسى بن عمران ؛ آن پيامبرى كه خدا با او تكلم ‏كرد و تورات را بر او نازل نمود و به وسيله عصايش ‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟

پيامبر (ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ، ولكن (در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم (ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه ‏كند، گفت: « اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لي ‏» ، خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه ‏اش را پذيرفت. حضرت نوح (ع) وقتى از غرق شدن در دريا ترسيد گفت «  اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني من الغرق» ‏خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏ مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«  اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني منها. »; خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس ‏نمود گفت: «  اللهم اني اسئلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتني ‏» ؛ خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى ‏نمايم كه مرا ايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«  قلنا لا تخف انك انت الاعلي ‏»  ( طه /68) نترس. مسلما تو برترى.

اى يهودى ، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به ‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد ، ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.

اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى (ع) كه در ‏زمان خروجش ، عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏ سر اونماز مى‏خواند. (12)

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز « سياست ‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى ‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى ‏كنند، اما «سياست‏» در لغت ، به معناى « اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است ‏». خداوند متعال پيامبر خاتم (ص) و جانشينان بر حق ايشان ، ائمه معصومين را از بهترين سياستمداران شمرده است . در زيارت جامعه، در وصف ائمه ‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند ، آمده است: « وساسه العباد».

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق (ع) شنيدم كه به بعضى از اصحاب خويش فرمود: خداوند عزوجل پيغمبرش را تربيت ‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:

« انك لعي خلق عظيم. ‏» ، تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين ‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به ‏عهده بگيرد ، سپس فرمود: « ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا » (حشر/7)، آنچه را رسول خدا براى شما آورد ، بگيريد ، (و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد ، خود دارى نماييد. رسول‏ خدا (ص) استوار ، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏ به سياست‏و تدبير خلق ، هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏ شده بود... . (13)

زهد و وارستگى

حضرت محمد (ص) هرگز نسبت‏ به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان ‏نداد ، به آن توجهى نكرد. امام صادق (ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا (ص) در حالى كه محزون‏ بود از منزل خارج شد فرشته ‏اى بر او نازل شد ، در حالى كه كليد گنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد (ص)، اين‏ كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏ نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.

پيامبر (ص) فرمود:« دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد. كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.» (14)

ابن سنان مى‏گويد: امام صادق (ع) فرمود: مردى نزد پيامبر (ص) آمد ، درحالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن ‏حضرت اثر گذاشته بود ، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود ، كه بر گونه‏ هاى گلگونه‏ اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه ‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود ، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبا مى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر (ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى ‏تر هستم. من‏كجا و دنيا كجا! مثال زودگذر بودن دنيا ، مثال شخصى است كه بر درختى سايه دار عبور مى‏كند ، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏ مى‏كند و وقتى سايه تمام شد ، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رها مى‏كند. (15)

به عنوان حسن ختام ، به ذكر خطبه‏ اى از آن حضرت در توصيف ‏پيامبر (ص) اكتفا مى‏كنيم.

 

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

« برد بارى ، وقار و مهربانى خدا سبب شد تا گناهان بزرگ و كارهاى‏ زشت مردم، مانع نشود كه دوست‏ ترين و شريف‏ ترين پيغمبرانش ، يعنى ‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم برگزيند.

محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت ‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان ‏كردند و حكيمان در وصفش انديشه نمودند. او پاكدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.

حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش ، به  متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏ شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏ بر او مهر شده بود تا آن ‏گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد و حكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى ، امت‏ پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تا پدر بزرگوارش ، عبدالله ، پدرى او را به پدر ديگر تحويل داد. ولادتش در بهترين طايفه ، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم) ، شريف‏ ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظ ترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.

خدا او را برگزيد ، پسنديد و انتخاب كرد ، سپس كليدهاى دانش و سرچشمه ‏هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت ‏بربندگان و بهار جهانيان باشد.

خداوند كتابى را بر او نازل كرد ، كه بيان و توضيح هر چيزى در آن است و آن را به لغت عربى ، بدون هيچ انحرافى قرار داد ، به ‏اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد و معارف آن را روشن ساخت و با آن ، دينش را آشكار ساخت . واجباتى ‏را لازم شمرد ، حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد و مردم را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور ، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏ هاى هدايت ‏به سوى خدا است.

رسول خدا (ص) رسالتش را تبليغ كرد ، ماموريتش را آشكار ساخت ، بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود ، به منزل رسانيد و به خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‏ ها و انگيزه‏ه ايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏ه ايى كه نشانه‏ هاى آن را بر افراشت ، براى امتش خير خواهى كرد و آن‏ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق و به راه هدايت دلالت كرد ، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت ‏نسبت ‏به مردم دلسوز و مهربان بود.»(16) 

 

پى نوشت‏ها:

1- مصباح الشريعه، ترجمه زين العابدين كاظمى، ص‏126.«خلقتني الله من صفوه نوره...»

2- جلاء العيون. ص 11.

3- همان، ص‏36.

4- بحار الانوار، ج‏16، ص‏101.

5- سفينه البحار، ج 1، ص‏433.

6- بحار الانوار، ج‏17، ص 30. 

7- هند بن ابى هاله، فرزند حضرت خديجه(س) از شوهر قبلى اش بودكه در خانه پيامبر اسلام رشد و نمو نمود.

8- بحار الانوار، ج‏16، صص 147، 148.

9- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 138 و ج 5، ص‏77.

10- اصول كافى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 2، ص 325.

11- همان، ص 321.

12- بحار الانوار، ج‏16، ص‏366، به نقل از جامع الاخبار،ص 98.

13- اصول كافى،ج 2 صص 5 و 6.

14- بحارالانوار،ج 16 ص 266.

15- بحارالانوار،ج 16 صص 282 و 283.

16- اصول كافى ج2 ، صص332 و 333.

Akbari62@gmail.com

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥

پيامبر رحمت

پيامبر رحمت
 

 

شبه جزيره عربستان جداي از اينکه داراي انسجام واقتدار حکومتي نبود، انواع جرم ها، جنايت ها، خرافات و ... در آن موج مي زد.هرچند که بيان مفصل موقعيت اجتماعي، سياسي، اخلاقي و اقتصادي به درازا مي کشد واين مطلب چيزي است که کتب معتبر تاريخي و اشياء کشف شده باستاني برآن صحه مي گذارد، اما در اينجا جمله اي از امام علي(ع) در وصف مردمان آن روزگار را مي آوريم که ازهر متني گوياتر است:

" خداوند محمد(ص) را براي هشدار به جهانيان فرستاد در حاليکه امين قرآن است. و شما مردم عرب بدترين دين را در بدترين سرزمين ها داشتيد، در سرزميني که سنگلاخ و غرق در مارهاي زهرآلود بود زندگي مي کرديد، آب کثيف مي نوشيديد، غذاي خشک و خشن مي خورديد، خون يکديگر را مي ريختيد، به خويشاوندانتان اعتنا نمي کرديد، بت ها در ميان شما نصب شده و گناهان شما را محاصره کرده بود."(1)

موقعيت زنان در شبه جزيره:

زنان از جايگاه بسيار پستي برخوردار بودند. آنان فرقي با يک کالاي مصرفي نداشتند . دخترانشان را" زنده به گور" مي کردند. حال يا از روي فقر و نداري يا به خاطر ظلم و ستم و تجاوزهايي که صورت مي گرفت.

شخصي به نام " قيس بن عاصم" از زنده به گورکردن هشت دختر خود ناراحت نيست و تنها از زنده به گور کردن دختر نهم قدري ناراحت مي شود و در محضر پيامبر (ص) عرض مي کند:

براي سفري از خانه خارج شدم.ايام وضع حمل همسرم بود. سفرم قدري طول کشيد. وقتي برگشتم، همسرم گفت: بچه سقط شده است. سالها گذشت. يک روز دختر جوان و زيبائي به خانه ما آمد. سراغ مادرش را مي گرفت. همسرم گفت: من به تو دروغ گفتم. بچه ما سقط نشده بود و اين دختر، بچه ماست. آن مرد مي گويد: من چيزي نگفتم و همسرم خيال کرد من راضي هستم . يک روز از نبودن همسرم، استفاده کردم. دست دخترم را گرفتم و او را به بيابان بردم. گودالي کندم. دختر مي گفت: بابا اين گودال براي چيست؟ من جواب ندادم. گودال آماده شد. او را در آن انداختم. در حاليکه دخترم گريه مي کرد و مي گفت: مي خواهي مرا اينجا بگذاري و خودت برگردي؟ من به روي او خاک مي ريختم تا اينکه زير خروارها خاک جاي گرفت...

پيامبر(ص) حرفهاي مرا را مي شنيد و فرمود:" اين کار قساوت قلب است. کسي که ترحم نکند روز قيامت به او ترحم نمي شود."(2)

خرافات در عقايد عرب جاهلي :

در زندگي عرب جاهلي به دليل باديه نشيني و دوري از تمدن و فرهنگ شهرنشيني و زندگي اجتماعي، خرافات بسياري راه يافته بود:

الف: آتش افروزي براي آمدن باران...

ب: اگر گاو ماده آب نمي خورد گاو نر را مي زدند.

ج: شتري را در کنار قبري حبس مي کردند تا صاحب قبر هنگام قيامت پياده محشور نشود.

د: اگر در بيابان گم مي شدند پيراهن خود را وارونه مي پوشيدند.

ه:  به هنگام مسافرت نخي را به درختي مي بستند. اگر به هنگام مراجعت آنرا مي يافتند، مي گفتند که همسر آنها در غيابشان خيانت نکرده، اما اگر گم مي شد و ... آن را حمل بر خيانت همسر خود مي کردند و...

علم و دانش در حجاز :

حجاز در آن روزگار بيشتر از 17 نفر که سواد خواندن و نوشتن داشته باشند نديده بود و ساير مردم از داشتن دانش و سواد بي بهره بودند.

شکفتن آفتاب مهر:

در چنين شرايطي و در سال حمله " ابرهه" به خانه کعبه، اشرف مخلوقات الهي براي پايان دادن به اين وضعيت ننگين، ديده به جهان گشود. دوران کودکي را بدون مهر پدري تا شش سالگي در دامان پر مهر مادر گذراند. اما تقدير بر آن بود که او چون پولادي، آب ديده شود و از کودکي، صبر و رنج را توأما بر دوش کشد. از همان کودکي با هر گونه خرافه و جهل مبارزه کرد و در جواني مورد اعتماد مردم و يار و ياور ستمديدگان گرديد.

تحمل جو ناهنجار اجتماعي برايش ناگوار بود. براي گريز از اين فضا چه شغلي بهتر از" شباني". خود در اين باره مي فرمايد: خداوند هيچ رسولي را مبعوث نکرد، مگر اين که به چوپاني مشغول شده باشد، تا بدينوسيله با صبر و شکيبايي بتواند مردم را تربيت کند. (3) دراين زمينه نکته جالب ديگري گفته شده و آن اين که: اين شرايط باعث شد تا پيامبر(ص) از شهر خارج شود و به دوراز هياهوي جاهلان در نشانه هاي صنع حضرت حق تامل کند و به قدرت لايزال او بيشتر پي ببرد.

آغاز رسالت

در يکي از روزها که درغار کوچک حرا مشغول خودسازي و راز و نياز با خالق متعال بود، صداي خجسته و با صلابتي را مي شنود که امر به خواندن مي کند . پس از سه بار پيامبر نيز با او زمزمه مي کند. " بخوان، بخوان به نام پروردگاري که ترا خلق کرد، پروردگاري که انسان را از خون بسته اي به وجود آورد.، بخوان که خداي تو کريم است، خدايي که به وسيله قلم ياد مي دهد و به انسان آنچه را که نمي داند مي آموزد"( سوره علق)

آري چه شروع زيبا و کاملي . اين آيات از خواندن، خلقت، کيفيت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است، گويي خواندن مترتب بر فهم و درک آدمي از خلقت است.

و گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند...

اولين دعوت :

اولين ماموريت پيامبر(ص) در خصوص دعوت رسمي به دين حنيف ، نسبت به خويشاوندان او رقم خورده است. که اين امر از دو جهت داراي اهميت است:

الف: دعوت اقوام مي تواند در شروع کار پشتوانه خوبي باشد. و اگر آنها دعوت پيامبر(ص) را لبيک مي گفتند، شايد کفار مکه جرأت آن همه جسارت را به خود نمي دادند...

ب: خانواده و اقوام اولين زير ساختاري است که بايد اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحي خود را زودتر طي کند...

اهداف رسالت:

با کنکاش در آيات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبي مشخص مي شود و آن دستيابي مردم به فهم و درک اجتماعي براي اقامه عدل و قسط است. از اين رو برخي از آن اهداف عبارتند از:" از بين بردن شرک (4)، احسان به والدين (5) ، ممانعت از فرزندکشي (6)، اجتناب از همه زشتي ها(7)، ممانعت از آدمي کشي (8)،عدم خيانت به مال يتيم (9)، جايز نشمردن کم فروشي (10)،  تکليف برانسانها به قدر توانائي (11)، صدق و راستي و دوري از دروغ (12)، وفا به عهد الهي (13) و...

خدا به وجود محمد(ص) مي بالد

خداوند تبارک و تعالي در فرازهاي بسياري از قرآن با بياني محبت آميز از رسول بزرگوار خود ياد مي کند. در جايي با کلمه"عبده" او را از شرعداوت دشمنان کفايت مي کند.(14) نزول قرآن را برعبد خود مي داند (15) ،عبدش را به معراج مي برد، (16) محمد  فقط رسول خداست(17) من ترا نفرستادم مگر آن که رحمتي براي دو عالم باشي .(18) رسول بزرگوار...و....(19)

و در نهايت خداوند مي فرمايد:" خدا و ملائکه خدا بر محمد(ص) درود مي فرستند. اي کساني که ايمان آورده ايد، سلام و درود بسيار براو بفرستيد."( احزاب /56)

پيامبر(ص) خود در اين باره فرموده است:" هر که بر من درود فرستد و بر آل من درود نفرستد، درود به خودش بر مي گردد(20) (يعني مورد قبول نيست) .

خدا به او قسم ياد مي کند

در چند جاي قرآن، خداوند به او قسم ياد مي کند. مي فرمايد:" به جان تو اکثر مردم غرق در شهوت و گمراهي اند"( حجر آيه 72) " اي پيامبر(ص) به قرآن حکيم سوگند که تو از فرستادگان من هستي"( يس 1 تا 4)  اگر او از کفرش دست برندارد ( به سبب اينکه ترا آزار داده) از او انتقام خواهم کشيد" (علق آيه 15)

خصلت هاي پيامبر(ص) در قرآن:

قرآن خصوصيات مختلفي را براي رسول عظيم الشأن ذکر مي کند که پاره اي از آنها در ذيل مي آيد.

الف) عفو ب) روي گرداني از جاهلان:" عفو و بخشش داشته باش و با مردم به نيکوئي رفتار کن و از مردم نادان دوري گزين"( اعراف/ 199)

ج: مقام اطاعت(عبوديت):" اي پيامبر(ص) بگو: من نمي گويم که خزائن الهي نزد من است، و نمي گويم غيب مي دانم و نمي گويم فرشته هستم، من از چيزي که به من وحي شده است پيروي مي کنم..."( انعام/50)

دراين آيه مقام اطاعت و بندگي از هر امر ديگري برتر شمرده شده است و از اين رو است که در نماز، اول به " عبوديت" پيامبر(ص) و بعد به " رسالت" او شهادت مي دهيم...

د) خوشخويي، ه) مشورت، و) تصميم، ز) توکل: خداوند مي فرمايد: " از ناحيه رحمت خداست که تو با مردم نرم خو هستي. اگر خشن و سخت دل بودي، مردم از گرد تو پراکنده مي شدند، براي آنها طلب بخشش کن. براي آنها استغفار و در امورات با آنها مشورت کن و آن هنگام که تصميم لازم را اتخاذ کردي( براي انجام آن) بر خدا توکل کن"( آل عمران /159)

در اين آيه چهار خصلت پيامبر(ص) بيان شده است که داشتن آنها براي بهره معنوي( از امام جماعت گرفته تا مرجع تقليد و...) لازم است و بدون آنها داراي نفوذ معنوي نمي شوند...

ح): رحمت: بعضي پيامبر(ص) را مورد آزار قرار مي دادند و پشت سر پيامبر( ص) مي گفتند:" او گوش است" کنايه از اين که هرچه بگوئيم قبول مي کند. قرآن جواب آنها را مي دهد و اضافه مي کند:" اين که پيامبر(ص) حرف هايتان ( در امور فردي و پيش پا افتاده) را جدي نمي گيرد از جهت رحمت اوست به مومنين.( توبه /61)

ط) صبر: خداوند رسولش را به صبر دعوت مي کند. چيزي که همه رسولان اولوالعزم از آن بهره مند بودند. زيرا بسياري از ندامت ها به خاطر تعجيل درتصميم گيري و شتاب در عمل کردن است.( احقاف 35)

آري او اسوه اي است حسنه که قلمها و زبانها ازتوصيف آن عاجزند.او جامع اضداد است. هم رحم و شفقت در درياي بيکرانش موج مي زند و هم خشم و قهر در وجود نازنينش مواج است. او رسول خداست و نسبت به کفار و هر آنچه بوي شرک و نفاق مي دهد سخت گير و خشن است. و نسبت به مومنين مهربان و رحم دل است.

پي نوشت ها:

1- نهج البلاغه- خ 26.

2- فرازهايي از تاريخ اسلام ص18.

3- سفينة البحار مادة " نبي".

4 تا 13- انعام 151 و 152.

14- زمر/36.

15- فرقان/1.

16- اسراء/1.

17- آل عمران/144.

18- انبياء/7-1.

19- الحاقه/40.

20- آثار الصادقين،ج 4، ص475.

Javad Akbari

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (3)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (3)

خصوصيات پيامبران الهي

الف- اوصاف و وظايف پيامبران

بلاغ مبين چيست؟

وظايف پيامبران در قرآن

ب- اوصاف پيامبراكرم صلوات الله عليه

- نهاد اصلي وجود پيامبر

- طبيب دوّار

- گزينش خدا

- پارسايي پيامبر

- قرارگاه پيامبر(ص)

- مصلح جامعه بشريت

 

خصوصيات پيامبران الهي

بعد از اين سلسله مباحث دريافتيم كه وجود پيامبران براي انسان امري لازم و واجب مي باشد و انسان بدون وجود اين رسولان قادر نمي باشد كه راه سعادت را بپيمايد. حال بايد به اين نكته بپردازيم كه انبياء الهي  داراي چه خصوصيتي هستند كه مي توانند در فراز و فرود راه زندگي انسان، هادي ومشعلدار باشند.

 

 

الف- اوصاف و وظايف پيامبران

حضرت علي عليه السلام در توصيف انبياء و وظايف آنها در نهج البلاغه فرازهايي را ذكر نموده اند كه در اينجا به آنها اشاره مي نماييم.

" فاستودعهم في أفضل مستودع ... قام منهم بدين الله خلف."؛ پيامبران را در بهترين جايگاه به وديعت گذارد، و در بهترين مكان ها استقرارشان داد. از صلب كريمانه پدران به رحم پاك مادران منتقل فرمود، كه هرگاه يكي از آنان درگذشت، ديگري براي پيش برد دين خدا به پاخاست.(27)

" و لقد كان في رسول الله (ص) كاف لك في الأسوة ... دابته رجلاه و خادمه يداه."؛ براي تو كافي است كه راه و رسم زندگي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم را اطلاعت نمايي، تا راهنماي خوبي براي تو در شناخت بدي ها و عيب هاي دنيا و رسوايي ها و زشتي هاي آن باشد، چه اين كه دنيا از هر سو بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بازداشته و براي غير او گسترانده شد، از سينه دنيا شير نخورد، و از زيورهاي آن فاصله گرفت. اگر مي خواهي دومي را، موسي عليه السلام و زندگي او را تعريف كنم، آنجا كه مي گويد:

" پرورگارا! هرچه به من از نيكي عطا كني نيازمندم."

 

به خدا سوگند، موسي عليه السلام جز قرص ناني كه گرسنگي را برطرف سازد چيز ديگري نخواست، زيرا موسي عليه السلام از سبزيجات زمين مي خورد، تا آنجا كه بر اثر لاغري و آب شدن گوشت بدن، سبزي گياه از پشت پرده شكم او آشكار بود. و اگر مي خواهي سومي را، حضرت داوود عليه السلام صاحب ني هاي نوازنده، و خواننده بهشتيان را الگوي خويش سازي، كه با هنر دستان خود از ليف خرما زنبيل مي بافت، و از همنشينان خود مي پرسيد چه كسي از شما اين زنبيل را مي فروشد؟ و با بهاي آن به خوردن نان جوي قناعت مي كرد. و اگر خواهي از عيسي بن مريم عليه السلام بگويم، كه سنگ را بالش خود قرار مي داد، لباس پشمي خشن به تن مي كرد، و نان خشك مي خورد، نان خورش او گرسنگي و چراغش در شب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق وغرب زمين بود، ميوه و گل او سبزيجاتي بود كه زمين براي چهارپايان مي روياند، زني نداشت كه او را فريفته خود سازد، فرزندي نداشت تا او را غمگين سازد، مالي نداشت تا او را سرگرم كند، و آز و طمعي نداشت تا او را خوار و ذليل نمايد، مركب سواري او دو پايش، و خدمتگزار وي، دستهايش بود. (28)

خداوند در برخي از آيات قرآن كريم به شرح وظايف پيامبران پرداخته است كه اينجا به چند وظيفه ايشان اشاره مي كنيم.

 

بلاغ مبين چيست؟

وظيفه اصلي همه پيامبران بلاغ مبين است ( فهل علي الرسل الا البلاغ المبين) يعني رهبران الهي نمي توانند مخفيانه به دعوت خود ادامه دهند مگر اين كه براي مدتي محدود و موقت باشد، برنامه مخفي كاري آن هم در عصر دعوت رسالت چيزي نيست كه قابل قبول و داراي نتيجه باشد، صراحت توأم با رشادت و قاطعيت، همگام با تدبير، شرط اين دعوت است.(29)

 

وظايف پيامبران در قرآن

"و ما انزلنا عليك الكتاب الا لتبين لهم الذي اختلفوا فيه و هدي و رحمة لقوم يومنون.( نحل/64)

آيه فوق هدف بعثت پيامبران را بيان مي كند تا روشن شود كه اگر اقوام و ملتها، هوا و هوس ها، و سليقه هاي شخصي خود را كنار بگذارند و دست به دامن راهنمايي پيامبران بزنند، اثري از اينگونه خرافه ها، اختلافها، و اعمال ضد و نقيض باقي نمي ماند، مي گويد:

ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براي اين كه آنچه را در آن اختلاف دارند براي آنها تبيين كني و مايه هدايت و رحمت است براي گروهي كه ايمان دارند. (30)

 

ب- اوصاف پيامبراكرم صلوات الله عليه

در مورد بعثت نبي اكرم حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله، سخنهاي بسياري گفته شده و شاعران، اديبان، حكيمان و نويسندگان، هر يك به فراخور حال خود، اين واقعه شگرف را به نظم و نثر كشيده اند.

اما هيچ كس مانند خاندان پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله، كه در درك اسرار بعثت، يگانه همه اعصار و در شيوايي و رسايي سخن، سرآمد روزگار بوده اند، نتوانسته است حق مطلب را ادا كند و چنان كه شايسته اين رويداد عظيم است در مورد آن سخن گويد.

از اين رو گزيده اي از بيانات گل سرسبد خاندان رسالت، امير بيان مولا علي بن ابي طالب عليه السلام را تقديم مي نماييم.

" فتأس بنبيك الأطيب الأطهر( صلي) فان فيه أسوة ... فعند الصباح بحمد القوم السري."؛ پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه راه و رسم او الگويي است براي الگوطلبان، و مايه فخر و بزرگي است براي كسي كه خواهان بزرگواري باشد، و محبوب ترين بنده نزد خدا كسي است كه از پيامبرش پيروي كند، و گام بر جايگاه قدم او نهد.

 

پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از دنيا چندان نخورد كه دهان را پُر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته تر، و شكمش از همه خالي تر بود، دنيا را به او نشان دادند اما نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزي را دشمن مي دارد آن را دشمن داشت، و چيزي را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزي را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مي دانست. اگر در ما نباشد جز آن كه آنچه را خدا و پيامبرش دشمن مي دارند، دوست بداريم، يا آنچه را خدا و پيامبرش كوچك شمارند، بزرگ بداريم، براي نشان دادن دشمني ما با خدا، و سرپيچي از فرمان هاي او كافي بود!. و همانا پيامبر" كه درود خدا بر او باد" بر روي زمين مي نشست و غذا مي خورد، و چون برده، ساده مي نشست، و با دست خود كفش خود را وصله مي زد، و جامه خود را با دست خود مي دوخت، و بر الاغ برهنه مي نشست، و ديگري را پشت سر خويش سوار مي كرد. پرده اي بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصوير در آن بود، به يكي از همسرانش فرمود، اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هرگاه  نگاهم به آن مي افتد به ياد دنيا و زينت هاي آن مي افتم. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با دل از دنيا روي گرداند، و يادش را از جان خود ريشه كن كرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه هاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زيبايي تهيه نكند و آن را قرارگاه دائمي خود نداند، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس ياد دنيا را از جام خويش بيرون كرد، و دل از دنيا بَركند، و چشم از دنيا پوشاند.

 

و چنين است كسي كه چيزي را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، يا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگاني رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم براي تو نشانه هايي است كه تو را به زشتي ها و عيب هاي دنيا راهنمايي كند، زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم با نزديكان خود گرسنه به سر مي برد. و با آن كه مقام و منزلت بزرگي داشت، زينتهاي دنيا از ديده او دور ماند.

پس تفكر كننده اي بايد با عقل خويش به درستي انديشه كند كه: آيا خدا، محمد صلي الله عليه و آله و سلم را به داشتن اين صفتها اكرام فرمود يا او را خوار كرد؟ اگر بگويد: خوار كرد، دروغ گفته و بهتاني بزرگ زده است، و اگر بگويد: او را اكرام كرد، پس بداند، خدا كسي را خوار شمرد كه دنيا را براي او گستراند و از نزديك ترين مردم به خودش دور نگهداشت.

پس پيروي كننده بايد از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پيروي كند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جاي قدم او بگذارد، وگرنه از هلاكت ايمن نمي باشد، كه همانا خداوند، محمد صلي الله عليه و آله و سلم را نشانه قيامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد، او با شكمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و كاخ هاي مجلل نساخت ( سنگي بر سنگي نگذاشت) تا جهان را ترك گفت، و دعوت پروردگارش را پذيرفت.

 

وه! چه بزرگ است منتي كه خدا با بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگي به ما عطا فرموده، رهبر پيشتازي كه بايد او را پيروي كنيم و پيشوايي كه بايد راه او را تداوم بخشيم. به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم.

يكي به من گفت:" آيا آن را دور نمي افكني؟" گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستايش مي شوند. (31)

 

- نهاد اصلي وجود پيامبر

" حتي افضت كرامة الله سبحانه و تعالي الي محمد(ص) ... و غباوة من الأمم."؛ تا اين كه كرامت اعزام نبوت از طرف خداي سبحان به حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم رسيد. نهاد اصلي وجود او را از بهترين معادن استخراج كرد، و نهال وجود او را در اصيل ترين وعزيزترين سرزمين ها كاشت و آبياري كرد، او را از همان درختي كه ديگر پيامبران و اَمنيان خود را از آن آفريد به وجود آورد، كه عترت او بهترين عترت ها، و خاندانش بهترين خاندانها، و درخت وجودش از بهترين درختان است، در حرم أمن خدا روييد، و در آغوش خانواده كريمي بزرگ شد، شاخه هاي بلند آن سر به آسمان كشيده كه دست كسي به ميوه آن نمي رسيد. پس، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پيشواي پرهيزكاران، و وسيله بينايي هدايت خواهان است، چراغي با نور درخشان، و ستاره اي فروزان، و شعله اي با برق هاي خيره كننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال، و روش زندگي او صحيح و پايدار، و سخنانش روشنگر حق و باطل، و حكم او عادلانه است. خدا او را زماني مبعوث فرمود كه با زمان پيامبران گذشته فاصله طولاني داشت و مردم از نيكوكاري فاصله گرفته، و امت ها به جهل و ناداني گرفتار شده بودند. (32)

                        

- طبيب دوّار

" واختاره من شجرة الأنبياء، و مشكاة الضياء و ذؤابة العلياء... متتبع بدوائه مواضع الغفلة، و مواطن الحيرة."؛ پيامبر(ص) را از درخت تنومند پيامبران، از سرچشمه نور هدايت، از جايگاه بلند و بي همانند، از سرزمين بطحاء(33) از چراغ هاي برافروخته در تاريكي ها، و از سرچشمه هاي حكمت برگزيد. پيامبر طبيبي است كه براي درمان بيماران سيار است.

مرهم هاي شفابخش او آماده، و ابزار داغ كردن زخم ها را گداخته. براي شفاي قلب هاي كور و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي لال آماده، و با داروي خود در پي يافتن بيماران فراموش شده و سرگردان است. (34)

- گزينش خدا

" أرسله بالضياء، و قدمه في الاصطفاء ... عن يمين و شمال."؛ خدا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را با روشنايي اسلام فرستاد، و در گزينش، او را بر همه مقدم داشت؛ با بعثت او شكاف ها را پُر، و سلطه گران پيروز را در هم شكست، و سختي ها را آسان، و ناهمواري ها را هموار فرمود تا آن كه گمراهي را از چپ و راست تار و مار كرد.(35)

 

- پارسايي پيامبر

" قد حقر الدنيا و صغرها، و أهون بها و هونها،...  و دعا إلي الجنة مبشراً و خوف من النار محذراً."؛ پيامبر(ص) دنيا را كوچك شمرده و در چشم ديگران آن را ناچيز جلوه داد. آن را خوار مي شمرد و در نزد ديگران خوار و بي مقدار معرفي فرمود و مي دانست كه خداوند براي احترام به ارزش او دنيا را از او دور ساخت و آن را براي ناچيز بودنش به ديگران بخشيد. پيامبر(ص) از جان و دل به دنيا پشت كرد، و ياد آن را در دلش ميراند. دوست مي داشت كه زينت هاي دنيا از چشم او دور نگهداشته شود، تا از آن لباس فاخري تهيه نسازد، يا اقامت در آن را آرزو نكند، و براي تبليغ احكامي كه قطع كننده عذرهاست تلاش كرد، و امت اسلامي را با هشدارهاي لازم نصيحت كرد، و با بشارت ها مردم را به سوي بهشت فراخواند و از آتش جهنم پرهيز داد.(36)

- قرارگاه پيامبر(ص)

" مستقرة خير مستقر، و منبته اشرف منبت... و صمته لسان."؛ قرارگاه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بهترين قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شريف ترين پايگاه است. در معدن بزرگواري و گاهواره سلامت رشد كرد، دل هاي نيكوكاران شيفته او گشته، توجه ديده ها به سوي اوست. خدا به بركت وجود او كينه ها را دفن كرد و آتش دشمني ها را خاموش كرد. با او ميان دلها الفت و مهرباني ايجاد كرد و نزديكاني را از هم دور ساخت. انسان هاي خوار و ذليل و محروم در پرتو او عزت يافتند، و عزيزاني خودسر ذليل شدند. گفتار او روشنگر واقعيت ها، و سكوت او زباني گويا بود.(37)

- مصلح جامعه بشريت

" فصدع بما أمربه، و بلغ رسالات ربه... والضغائن القادحة في القلوب."؛ پيامبر اسلام (ص) آنچه را كه به او ابلاغ شد آشكار كرد، و پيام هاي پروردگارش را رساند. او شكاف هاي اجتماعي را به وحدت اصلاح، و فاصله ها را به هم پيوند داد و پس از آن كه آتش دشمني ها و كينه هاي برافروخته در دل ها راه يافته بود، ميان خويشاوندان يگانگي برقرار كرد.(38)

 

پس از بيان اين تفاسير در باب بعثت، دريافتيم كه پيامبران با تعاليم و برنامه هاي خود، روح و روان ما را كه با يك سلسله صفات عالي روحيات و احساسات پاك، عجيبن شده است را به مقتضاي فطرت باز مي گردانند.

پبامبران وظيفه دارند كه احكام فطرت و وجدان را براي انسان بازگو نمايند و او را به صفاتي كه در خود نهفته است متوجه سازد. مربيان الهي با نور وحي و برنامه اي صحيح شرايط رشد و نمو را براي انسان فراهم مي سازند و انحرافات را تعديل مي نمايند. و در يك كلام انسان را به تكامل كه هدف خدا از خلقت بوده است، مي رسانند و او را در مسير صحيح خدايي قرار داده تا طي طريق نمايد كه سعادت بشر در آن نهفته است.

پي نوشت ها:

27. خطبه 94، ص177.

28. خطبه160، ص 299.

29. تفسيرنمونه، ج11، ص 227.

30. همان، ج11، ص 285.

31. خطبه 160، ص301.

32. خطبه 94، ص 177.

33. سرزمين بطحاء، بين دو كوه ابوقبيس و احمر را مي گفتند كه محل زندگي قريش بود.

34. خطبه 108، ص 201.

35. خطبه213، ص 439.

36. خطبه 109، ص 209.

37. خطبه 96، ص 179.

38. خطبه 23، ص 469.

آذر سوكي

 Akbari62@gmail.com

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (2)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (2)

ره آورد بعثت

ويژگي هاي اسلام

- اسلام؛ نورهدايت

 

ره آورد بعثت

بعد از اين كه به اوضاع و احوال عصر جاهليت پرداختيم و نيز به فلسفه بعثت انبياء واقف گشتيم، حال بايد ببينيم كه اين برانگيختن انبياء چه نتايجي را به همراه داشته است. گروهي به رسالت و دعوت او كافر شده و سزاوار جنگيدن، كشتن و شكنجه جاويد شدند. گروهي نيز در ظاهر اسلام را قبول نموده ولي در دل اسلام را نپذيرفته و منافق شدند. با اسلام ظاهري خون آنها محفوظ شده و احكام اسلامي در مورد مسلمانان در اين دنيا در مورد آنان جاري شد. ولي در آخرت به جهت نفاق در پائين ترين طبقات جهنم جاويد هستند.

و گروهي در ظاهر و باطن مسلمان شده و هم كار خوب و هم كارهاي بد انجام دادند. اين دسته ممكن است بدون رفتن به جهنم به بهشت بروند.

گروهي هم علاوه بر داشتن صفات گروه فوق عمل صالح انجام داده و كارهاي خير زيادي انجام دادند. پروردگار به اين دسته بهشت هايي كه در آن نهرهايي جريان دارد، وعده داده است. اينان هيچ عذاب و مجازات هايي نمي بينند. خداوند گناهان آنها را بخشيده و بدي هايشان را به چند برابر خوبي تبديل مي كند.

و عده اي علاوه بر داشتن خصوصيات دسته قبل به منظور نزديكي به خداي متعال به تزكيه نفس از اخلاق رذيله و آراستن آن به اخلاق عالي پرداخته كه خدا نيز آنها را به خود نزديك و مقام ارجمندي به آنها عنايت مي كند.

و گروهي علاوه بر داشتن خصوصيات دسته قبل، با فكر و ذكر و تلاش بسيار زياد پروردگارشان را شناخته و آنگاه خالص از هرگونه شركي، او را يكتا دانسته، او را دوست داشته و با بذل هر چه غير اوست به او نزديك شدند و مشتاق ديدار او گرديدند. خداوند نيز آنان را به خوبي قبول و به خود نزديك و تمامي حجاب ها را از آنها برداشت. جمال خود را به آنان نشان داد و آنان نيز با ديده و قلب بدون هرگونه حجابي آن را ديدند، آنان را به پيامبر(ص) و آل او(ع) ملحق نموده و در جايگاه صدق در كنار آنان و در نزد پادشاه مقتدر جاي داد. آنانند سبقت گيرندگان و نزديك شدگان، دوستان پيامبران و شهدا.(19)

حضرت علي عليه السلام در باب نتايج بعثت انبياء عليهم السلام سخناني را فرموده اند كه به آنها مي پردازيم.

" فانظروا إلي مواقع نعم الله عليهم حين بعث اليهم رسولاً فعقد بملته طاعتهم ... ولا تقرع لهم صفاة."؛ حال به نعمت هاي بزرگ الهي كه به هنگامه بعثت پيامبراسلام(ص) بر آنان فرو ريخت بنگريد، كه چگونه اطاعت آنان را با دين خود پيوند داد و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت هاي الهي بال هاي كرامت خود را بر آنان گستراند، و جويبارهاي آسايش و رفاه برايشان روان ساخت! و تمام بركات آيين حق، آنها را در برگرفت!

در ميان نعمت ها غرق گشتند، و در خرمي زندگاني شادمان شدند، امور اجتماعي آنان در سايه قدرت حكومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزتي پايدار آرام گرفتند، و به حكومتي پايدار رسيدند. آنگاه آنان حاكم و زمامدار جهان شدند، و سلاطين روي زمين گرديدند، و فرمانرواي كساني شدند كه در گذشته حاكم بودند، و قوانين الهي را براي كساني اجرا مي كردند كه مجريان احكام بودند، و در گذشته كسي قدرت در هم شكستن نيروي آنان را نداشت، و هيچ كس خيال مبارزه با آنان را در سر نمي پروراند.(20)

در خطبه اي ديگر مي فرمايد:

" و قد بلغتم من كرامة تعالي لكم منزلة... ولا لكم عليه إمرة."؛ مردم! از سرنعمت بعثت پيامبر و لطف خداوند بزرگ به مقامي رسيده ايد كه حتي كنيزان شما را گرامي مي دارند، و به همسايگان شما محبت مي كنند، كساني براي شما احترام قائلند كه شما از آنها برتري نداشته و بر آنها حقي نداريد.(21)

امام علي عليه السلام در فرازي ديگر در مورد دلجويي پيامبراكرم (ص) مي فرمايد:

" فان الله سبحانه بعث محمداً(ص) و ليس احد من العرب... حتي أخرج الحق من خاصرنه."؛ پس از ستايش پروردگار، همانا خداوند سبحان، حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را مبعوث فرمود، در روزگاراني كه عرب كتابي نخوانده و ادعاي وحي و پيامبري نداشت. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم با يارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سرمنزل نجات كشاند، و پيش از آن كه مرگشان فرا رسد آنان را به رستگاري رساند. با خستگان مدارا كرد، و شكسته حالان را زيربال گرفت تا همه را به راه راست هدايت فرمود، جز آنان كه راه گمراهي پيمودند. و در آنها خيري نبود. همه را نجات داد، و در جايگاه مناسب رستگاري، استقرارشان بخشيد، تا آن كه آسياب زندگي آنان به چرخش درآمد، و نيزه شان تيز شد. به خدا سوگند! من در دنباله آن سپاه بودم، تا باطل شكست خورد و عقب نشست، و همه رهبري اسلام را فرمانبردار شدند، در اين راه هرگز ناتوان نشدم، و نترسيدم، و خيانت نكردم، و سستي در من راه نيافت. به خدا سوگند! درون باطل را مي شكافم تا حق را از پهلويش بيرون كشم.(22)

حضرت در خطبه اي ديگر اين نكته را متذكر مي شوند كه پيامبراكرم صلوات الله عليه در زماني ظهور نمودند كه هيچ پيامبر ديگري حضور نداشته است.

" أرسله علي حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الأمم، و انتفاض من المبرم... ذلك القرآن فاستنطقوه."؛ خداوند پيامبر(ص) را هنگامي فرستاد كه پيامبران حضور نداشتند، و امت ها در خواب غفلت بودند، و رشته هاي دوستي و انسانيت از هم گسسته بود. پس پيامبر(ص) به ميان خلق آمد در حالي كه كتاب هاي پيامبران پيشين را تصديق كرد، و با " نوري" هدايتگر انسانها شد كه همه بايد از آن اطاعت نمايند، و آن، نور قرآن كريم است.(23)

ويژگي هاي اسلام

" ثم ان هذا الإسلام دين الله الذي اصطفاه لنفسه... وضعوه مواضعه."؛ همانا اين اسلام، دين خداوندي است كه آن را براي خود برگزيد، و با ديده عنايت پروراند، و بهترين آفريدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. پايه هاي اسلام را بر محبت خويش استوار كرد، و اديان و مذاهب گذشته را با عزت آن، خوار كرد، و با سربلند كردن آن، ديگر ملت ها را بي مقدار كرد، و با محترم داشتن آن، دشمنان را خوار گردانيد، و با ياري كردن آن دشمنان سرسخت را شكست داد، و با نيرومند ساختن آن اركان گمراهي را در هم كوبيد، و تشنگان را از چشمه زلال آن سيراب كرد، و آبگيره هاي اسلام را پرآب كرد.

خداوند اسلام را به گونه اي استحكام بخشيد كه پيوندهايش نگسلد، و حلقه هايش از هم جدا نشود، و ستون هايش خراب نگردد، در پايه هايش زوال راه نيابد، درخت وجودش از ريشه كنده نشود، زمانش پايان نگيرد، قوانينش كهنگي نپذيرد، شاخه هايش قطع نگردد، راه هايش تنگ و خراب نشود، و پيمودن راهش دشوار نباشد، تيرگي در روشنايي آن داخل نشود، و راه راست آن كجي نيابد، ستونهايش خم نشود، و گذرگاهش بدون دشواري پيمودني باشد، در چراغ اسلام خاموشي، و در شيريني آن تلخي راه نيابد.

اسلام ستون هاي استواري است كه خداوند( پايه هاي) آن را در دل حق برقرار، و اساس و پايه آن را ثابت كرد، اسلام چشمه ساري است كه آب آن در فوران، چراغي است كه شعله هاي آن فروزان، و نشانه هميشه استواري است كه روندگان راه حق با آن هدايت شوند؛ پرچمي است كه براي راهنمايي پويندگان راه خدا نصب گرديده، و آبشخوري است كه وارد شوندگان آن سيراب مي شوند. خداوند نهايت خشنودي خود را در اسلام قرار داده، و بزرگ ترين ستون هاي دينش، و بلندترين قله اطاعت او در اسلام جاي گرفته است، اسلام در پيشگاه خداوند، داراي ستون هايي مطمئن، بنايي بلند، راهنمايي هميشه روشن، شعله اي روشني بخش، برهاني نيرومند، و نشانه اي بلند پايه است، كه در افتادن با آن ممكن نيست! پس اسلام را بزرگ بشماريد، از آن پيروي كنيد، حق آن را اداء نماييد، و در جايگاه شايسته خويش قرار دهيد.(24)

اميرالمومنين عليه السلام در توصيف اسلام مي فرمايد:

" و بين حججه، من ظاهر علم، و باطن حكم. لا تفني غرائبه... فيه شفاء المستشفي، و كفاية المكتفي."؛ اسلام ظاهرش علم، و باطنش حكمت است. نوآوري هاي آن پايان نگيرد و شگفتي هايش تمام نمي شود.

در اسلام بركات و خيرات چونان سرزمين هاي پرگياه در اول بهاران فراوان است، و چراغهاي روشني بخش تاريكي ها فراوان دارد، كه دَرِ نيكي ها جز با كليدهاي اسلام باز نشود، و تاريكي ها را جز با چراغ هاي آن روشنايي نمي توان بخشيد. مرزهايش محفوظ، و چراگاه هايش را خود نگهبان است هر درمان خواهي را درمان، و هر بي نيازي طلبي را كافي است.(25)

- اسلام؛ نورهدايت

"الحمدالله الذي شرع الإسلام فسهل شرائعه لمن ورده ... والجنه سبقته."؛ ستايش خداوندي را سزاست كه راه اسلام را گشود، و راه نوشيدن آب زلالش را بر تشنگان آسان فرمود. ستون هاي اسلام را در برابر ستيزه جويان استوار كرد و آن را پناهگاه أمني براي پناه برندگان، و مايه آرامش براي وارد شوندگان قرار داد.

اسلام، حجت و برهان براي گويندگان، و گواه روشن براي دفاع كنندگان، و نور هدايتگر براي روشني خواهان، و مايه فهميدن براي خردمندان، و عقل و درك براي تدبيركنندگان، و نشانه گويا براي جويندگان حق، و روشن بيني براي صاحبان عزم و اراده، پند پذيري براي عبرت گيرندگان، عامل نجات و رستگاري براي تصديق كنندگان، و آرامش دهنده تكيه كنندگان، راحت و آسايش توكل كنندگان، و سپري نگهدارنده براي استقامت دارندگان است.

اسلام روشن ترين راه ها است، جاده هايش درخشان، نشانه هاي آن در بلندترين جايگاه، چراغ هايش پرفروغ و سوزان، ميدان مسابقه آن پاكيزه براي پاكان، سرانجام مسابقه هاي آن روشن و بي پايان، مسابقه دهندگان آن پيشي گيرنده و چابك سوارانند.

برنامه اين مسابقه، تصديق كردن به حق، راهنمايان آن، اعمال صالح، پايان آن، مرگ، ميدان مسابقه، دنيا، مركز گردآمدن مسابقه دهندگان، قيامت، و جايزه آن بهشت است.(26)      

پي  نوشت ها:

19. المراقبات، ص161.

20. خطبه 192، ص397.

21. خطبه 106، ص197.

22. خطبه 104، ص 193.

23. خطبه 158، ص 295.

24. خطبه 198، ص 417.

25. خطبه 152، ص 281.

26. خطبه 106، ص197.

Akbari62@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (1)

ره آورد بعثت از منظر نهج البلاغه (1)

مؤلفه هاي دوران جاهليت

فلسفه بعثت

سرآغاز تاريخ اسلام از روزي شروع  شد كه پيامبراسلام صلي الله عليه و آله  در خلوت با محبوب، در دل غاري كه در دامن كوهي در شمال مكه بود، راز و نياز مي كرد. گويا غار حراء هنوز هم پژواك  مناجات پيامبراكرم را در قطعه قطعه سنگ ريزه هاي خود به يادگار حمل مي كند و در گوش عاشقان حضرت كه در آن وادي قدم مي گذارند؛ نجوا مي كند.

 

روزي از روزهايي كه پيامبراكرم(ص) در غار مشغول مناجات و دلدادگي بود، صدايي شنيد:

" يا محمد اقرا"؛ او شگفت زده گفت: چه بخوانم؟ شنيد: اي محمد!

" اقرا باسم ربك الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرا  و ربك الاكرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم."( علق/5-1)؛ بخوان به نام پروردگارت كه - جهان را- آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اي خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمي دانست، ياد داد.

 

حضرت جبرائيل به حضرت محمد صلوات الله عليه فرمود:" ارسلني الله اليك ليتخذك رسولاً؛ خداوند مرا به سوي تو فرستاده است، تا تو را پيامبر اين امت قرار دهم.(1)

حضرت رسول اكرم(ص) هر ساله مدتي به كوه حرا(2) مي رفت و به عبادت و راز و نياز و تفكر مي پرداخت تا اين كه روزي شنيد  فرشته اي به او گفت: اي محمد! بخوان. محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آيات آغازين سوره علق را بر وي قرائت كرد و پيامبر(ص) نيز آنها را خواند.(3)

هرگاه سخن از رخداد واقعه اي به ميان مي آيد ناخودآگاه به دنبال فلسفه و علل ايجاد آن مي گرديم. در باب بعثت نيز علت را  جويا مي شويم كه چه نيازي به وجود پيامبران بوده است؟

 

در نفس انسان نيازها و غرايز گوناگوني قرار داده شده است كه همگي طالب ارضاء و هدايت صحيح هستند. خداوند متعادل براي هدايت انسان، بهترين ابزار را در اختيار او قرار داده و امكانات متعددي به او عطا نموده است، تا هم بتواند نيروي خود را صرف ارضاي نفسانيات كند و هم با امكانات و نيروي داده شده، بر خواهش هاي نفساني غلبه كند و كشش هاي  دروني را تحت نظم و ضابطه درآورد. دو راهنما نيز در اختيار او قرار داده است تا حق را از باطل و سرّه را از ناسرّه متمايز كند؛ يكي در درون انسان كه عقل است و ديگري پيامبران الهي كه ايشان از طريق وحي دستورات را براي انسان بازگو مي كنند تا تمام رفتارها را به انسان بياموزند و حدود و مقررات آن را نيز روشن نمايند، چون عقل داراي خطا و نقصان است. برترين هادي، آن است كه داراي مقام عصمت و مرتبط با وحي باشد و تنها راه آن بعثت انبياء است. پس بعثت بزرگ ترين نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد كه خداوند بر اين نعمت منت گذارد و اين احسان و نيكويي را به رخ آنان بكشد، چنان كه مي فرمايد:

 

" لقد من الله علي المومنين اذا بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين."( آل عمران/164)؛ خداوند بر مومنان منت نهاد - نعمت بزرگي بخشيد- هنگامي كه در ميان آنها پيامبري از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد و البته پيش از آن در گمراهي آشكار بودند. در اين آيه خداوند بر بشر نسبت به اين نعمت بزرگ منت مي گذارد. ممكن است اين تصور پيش بيايد كه منت گذاري، كار صحيحي نيست، چرا خداوند در اين امر منت مي گذارد؟ مگر بعثت چه ويژگي هايي دارد و هدف از آن چيست؟

 

واژه منت از " منّ" به معناي چيزي است كه با آن وزن مي كنند( سنگ كيلو). و نيز به معناي نعمت سنگين و باعظمت نيز به كار مي رود. بنابراين هر نعمت سنگين و گرانبهايي را منت گويند. كاربرد اين واژه دو گونه است: قولي و فعلي.(4)

اگر كسي عملا نعمت بزرگي به ديگري بدهد، اين همان منت عملي است كه بيشتر در مسائل تربيتي و هدايتي و معنوي كاربرد دارد و پسنديده و ارزنده است. كه برخي گفته اند: اين منت مختص به خداي متعال است. اگر كسي كار كوچك خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ ديگري بكشد و آن را بزرگ جلوه دهد، كاري است بسيار زشت، كه اين از منت هاي بشري است. در نتيجه، منت گذاري بر بخشيدن نعمتهاي بزرگ كه از جمله آنها نعمت رسالت است، منتي زيباست و " منّ الله" يعني " انعم الله"، خداوند نعمت بزرگي بخشيد و در اختيار مومنان قرار داد. چنان كه در جاي ديگر خداوند به خطر هدايت كردن انسانها به ايمان، بر آنها منت مي گذارد." بل الله يمن عليكم ان هداكم للايمان."( حجرات/17)

اگر مسلمانان به خاطر پذيرفتن اسلام، مشكلات و خسارت هاي زيادي متحمل شده اند، نبايد فراموش كنند كه خداوند بزرگ ترين نعمت را در اختيار آنها گذاشته و پيامبري مبعوث كرد تا انسان ها را تربيت كند و از گمراهي ها باز دارد. بنابراين هر اندازه براي حفظ اين نعمت بزرگ تلاش و كوشش شود و هر بهايي پرداخته شود، باز هم ناچيز است.(5)

تا اينجا از هدف اصلي بعثت آشنا شديم. نگارنده در اين مقاله قصد دارد كه مبحث بعثت را از منظر اميرالمومنين عليه السلام، او كه اولين پاسخ دهنده به نداي پيامبراكرم(ص) بود و اولين و جوانترين تسليم شده اوامر الهي بود را بررسي نمايد كه قطعاً زيباترين تعاريف و تفاسير را از اين واقعه بزرگ تاريخي دارد.

 

مؤلفه هاي دوران جاهليت

انسان بايد در مورد ايام جاهليت و دوره قبل از بعثت انديشه كند و ببيند مردم به كجا رسيده بودند. عده اي يهودي، عده اي مسيحي و عموم مردم بت پرست بودند. احكام اسلام را ترك كرده، از اخلاق انساني جدا شده و با خلق و خوي درندگي و صفات حيوانات خو گرفته بودند. كارشان به جايي رسيده بود كه دختران را زنده به گور كرده و بدين طريق پيوندها را مي بريدند. به چيزهاي باطل افتخار كرده، از عدل جدا شده و حقوق يكديگر را از بين مي بردند. قدرتمندان را بر ناتوانان مسلط نموده، انسان هاي شريف را از بين برده، با علماء دشمني كرده و از حكيمان وحشت داشتند. بساط علم را برچيده، خوبي بردباري و علم را انكار كرده، قطع رحم نموده و شبيه چهارپايان شده و قمار مي كردند؛ شراب نوشيده، عقل خود را زير پا گذاشته و فرزندان خود را مي كشتند. شهرها را خراب كرده، نيكي ها را فراموش نموده، شريعت هاي الهي را از بين برده، سرمايه ها را نابود كرده و مرتكب كارهاي زشت مي شدند.

خودپسندي و تكبر در ميان آنها رواج پيدا كرده و به  بي صبري افتخار مي كردند فحشاء و منكرات را روش خود ساخته و سخنان باطل ( مانند دروغ، شهادت ناحق) مي گفتند. پيامبران را كشته و اولياي خدا را از ميان خود بيرون مي كردند. بدكاران را حاكم بر خود نموده و كساني را كه اصل و نسب درستي نداشتند اطاعت مي نمودند.

شيطان را عبادت، خدا را به خشم آورده و آتش دوزخ را برافروخته بودند. و در اثر اين امور امواج خشم و غضب پروردگار به تلاطم آمده و نزديك بود عالم نابود شده و تازيانه غضب خدا آنها را به جهنم براند، يا همانطور كه مشغول كارهايشان هستند آنها را در هم كوبيده و نابود كند كه عنايت پروردگار براي تمام كردن حجت و كامل كردن رحمت شامل حالشان گرديده و خاتم پيامبران(ص) را برانگيخت تا رحمتي براي جهانيان و نشاني براي هدايت باشد. آنها را از تاريكي ها خارج كرده و به نور رساند. ناداني آنان را به علم، گمراهيشان را به هدايت، هلاكتشان را به نجات، ستم آنان را به عدل و كم خرديشان را به عقل، نياز آنان را به بي نيازي، ذلتشان را به عزت، خرابيشان را به آباداني و خواري آنان را به سلطنت مبدل نموده و كفرشان را به ايمان، جهنمشان را به اميدواري، اسارت آنان را به رهايي و بندگي آنان را به آزادگي تبديل نمايد.(6)

حضرت علي عليه السلام گاهي در خطبه هاي خود به اعراب آن زمان يادآوري مي كردند كه قبل از ظهور اسلام چه اعتقاداتي داشتند و چگونه زندگي مي كردند. چرا كه گاهي غرور وجود آنها را فرا مي گرفت و فراموش مي كردند كه از بركت وجود اسلام به آن عزت و سربلندي نائل شده بودند. حضرت علي عليه السلام  در يكي از خطبه ها مي فرمايد:

 

" والناس في فتن انجذم فيها حبل الدين... و جاهلها مكرم."؛ خدا پيامبراسلام را زماني فرستاد كه مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته هاي دين پاره شده و ستون هاي ايمان و يقين ناپايدار بود. در اصول دين اختلاف داشته، و امور مردم  پراكنده بود؛ راه  رهايي دشوار و پناهگاهي وجود نداشت؛ چراغ هدايت بي نور، و كور دلي همگان را فراگرفته بود. خداي رحمان معصيت مي شد و شيطان ياري مي گرديد؛ ايمان بدون ياور مانده و ستون هاي آن ويران گرديده و نشانه هاي آن انكار شده، راه هاي آن ويران و جاده هاي آن كهنه و فراموش گرديده بود. مردم جاهلي شيطان را اطاعت مي كردند و به راه هاي او مي رفتند و در آبشخور شيطان سيراب مي شدند. با دست مردم جاهليت، نشانه هاي شيطان، آشكار و پرچم او برافراشته گرديد. فتنه ها، مردم را لگدمال كرده و با سم هاي محكم خود نابودشان كرده و پا برجا ايستاده بود.

اما مردم حيران و سرگردان، بي خبر و فريب خورده، در كنار بهترين خانه (كعبه) و بدترين همسايگان ( بت پرستان) زندگي مي كردند. خواب آنها بيداري، و سرمه چشم آنها اشك بود؛ در سرزميني كه دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامي بود.(7)

حضرت در جاي ديگر مي فرمايد:

" ثم ان الله سبحانه بعث محمداً(ص) بالحق حين دنا من الدنيا... و شرفاً لأنصاره."؛ سپس خداوند سبحان حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را هنگامي مبعوث فرمود كه دنيا به مراحل پاياني رسيده، نشانه هاي آخرت نزديك، و رونق آن به تاريكي گراييده و اهل خود را به پا داشته، جاي آن ناهموار، آماده نيستي و نابودي، زمانش در شرف پايان، و نشانه هاي نابودي آن آشكار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگي آن شكسته، و اسباب حيات در هم ريخته، پرچم هاي دنيا پوسيده، و پرده هايش دريده، و عمرها به كوتاهي رسيده بود. در اين هنگام خداوند پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را ابلاغ كننده رسالت، افتخار آفرين امت، چونان باران بهاري براي تشنگان حقيقت آن روزگاران، مايه سربلندي مسلمانان، و عزت و شرافت يارانش قرار داد.(8)

حضرت علي عليه السلام در خطبه اي ديگر از بعثت به موقع  پيامبراكرم صلوات الله عليه مي فرمايد كه:

" بعثه والناس ضلال في حيرة و حاطبون في فتنة... و الموعظة الحسنة."؛ خدا پيامبراسلام را به هنگامي مبعوث فرمود كه مردم در حيرت و سرگرداني بودند، در فتنه ها به سر مي بردند، هوا و هوس بر آنها چيره شده، و خود بزرگ بيني و تكبر، به لغزش هاي فراوانشان كشانده بود، و ناداني هاي جاهليت پست و خوارشان كرده، و در امور زندگي حيران و سرگردان بودند، و بلاي جهل و ناداني دامنگيرشان بود. پس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در نصيحت و خيرخواهي نهايت تلاش را كرد، و آنان را به راه راست راهنمايي، و از راه حكمت و موعظه نيكو، مردم را به خدا دعوت فرمود.(9)

حضرت در فرازي ديگر زمان جاهليت را اينگونه توصيف مي فرمايد:

" أرسله علي حين فترة من الرسل و طول هجعة من الأمم واعتزم من الفتن ... تمرها الفتنة، و طعامها الجيفة، و شعارها الخوف، و دثارها السيف."؛ خدا پيامبر اسلام را هنگامي مبعوث فرمود كه از زمان بعثت پيامبران پيشين مدت ها گذشته، و ملت ها در خواب عميقي فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج يافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه مي كشيد و دنيا، بي نور و پر از مكر و فريب گشته بود. برگ هاي درخت زندگي به زردي گراييده و از ميوه آن خبري نبوده، آب حيات فرو خشكيده و نشانه هاي هدايت كهنه و ويران شده بود. پرچم هاي هلاكت گمراهي آشكار و دنيا با قيافه زشتي به مردم مي نگريست، و با چهره اي عبوس و غم آلود با اهل دنيا روبرو مي گشت. ميوه درخت دنيا در جاهليت فتنه، و خوراكش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بيرون شمشيرهاي ستم حكومت داشت. (10)

                         

فلسفه بعثت

پس از قرن ها تحقيق و بررسي درباره مسائل ديني، هنوز پرده از اسرار بسياري از آنها برداشته نشده است، كه از جمله آنها اسرار نهفته نبوت و بعثت است، اگرچه از ظواهر آيات قرآن مي توان استفاده كرد كه بعثت پيامبران الهي، به ويژه پيامبراسلام صلي الله عليه و آله داراي اهدافي مي باشد. با توجه به آيات الهي به برخي از اهداف بعثت انبياء اشاره مي نمائيم.

خداوند در آيه اي مي فرمايد:" هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب  والحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين." (جمعه/2)

اوست خدايي كه ميان عرب امي پيغمبري بزرگوار از همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات وحي خدا تلاوت كند و آنها را پاك سازد و شريعت و احكام كتاب آسماني و حكمت الهي بياموزد با آن كه پيش از اين همه در ورطه جهالت و گمراهي بودند.

 

اولين نكته در اين آيه بحث تلاوت آيات الهي است. "يتلوا" از واژه تلاوت به معناي پيروي كردن در حكم و خواندن منظم آيات الهي همراه با تدبر است. پيامبراسلام صلي الله عليه و آله با خواندن آيات پروردگار و آشنا نمودن گوش دل و افكار مردم با اين آيات، آنها را آماده تربيت مي نمايد، كه مقدمه تعليم و تربيت است.

دومين نكته بحث تربيت است. يكي از مهمترين برنامه هاي پيامبراسلام صلوات الله عليه و آله و سلم تربيت انسانهاست. تربيت به معناي فراهم كردن زمينه ها و عوامل براي به فعليت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهاي انسان در جهت مطلوب است. او بايد زمينه ها را براي انسانها آماده كند تا از نظر عملي بهترين رابطه را با خداي خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ايقاعات)، با قوانين و مقررات اجتماعي ( حكومت و سياسات)، با خانواده خود( حقوق خانوادگي) و با نفس خود( اخلاق و تهذيب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گيرند. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم منجي بشريت است. يكي از دانشمندان فرانسوي مي گويد:" بزرگترين قانون اصلاح و تعليم و تربيت همان حقايقي است كه به نام  وحي، قسمت به قسمت بر محمد صلي الله عليه و آله و سلم نازل شده و امروز به نام قرآن در بين بشر است."(11)

 

پيامبراسلام صلي الله عليه و آله و سلم در مدتي كوتاه، انسان هايي بزرگ، مانند علي عليه السلام، زهرا عليهاالسلام، سلمان فارسي، ابوذر، مقداد و... را تربيت كرد. حضرت محمد صلوات الله عليه كاشف معدن هاي نهفته انسانيت بود. زيرا " الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه"؛ مردم مانند معدن هاي طلا و نقره هستند.

انسان داراي استعدادهاي نهفته است كه براي بهره وري صحيح بايد آنها را كشف كرد تا به ارزش حقيقي خود دست يابند.

كلمه" يزكيهم" از ماده " زكوة" به معناي رشد و زيادي است،(12) كه در اين جا به معناي تربيت و پاكسازي است و شامل پاك شدن از آلودگي هاي اعتقادي، اخلاقي و رفتاري مي باشد.

اهميت اخلاق و تزكيه نفس بر كسي پوشيده نيست و جوامع مختلف به آن نيازمندند، زيرا تنها راه نجات از گمراهي ها، فسادها، جهل، جنگ و خونريزي ها و... در پرتو اخلاق صحيح و آراسته شدن به ارزشها و مكارم اخلاقي است. حضرت رسول اكرم صلوات الله عليه هدف از بعثت خود را كامل كردن مكارم اخلاق بيان كرده است:

" بعثت لا تمم مكارم الاخلاق"؛ من براي كامل كردن فضايل اخلاقي مبعوث شده ام.(13)

 

از طرف ديگر خداي جهان ابزار ترقي و تكامل هر موجودي را در نهاد آن گذارده، و آن را به منظور پيمودن راههاي تكامل با وسائل گوناگوني مجهز نموده است. همچون ريشه هاي نهال كوچكي كه حداكثر فعاليت خود را به منظور رسانيدن موادغذايي به كار انداخته، و پاسخ نيازمندي هاي آن را مي دهند.

هرگاه ما بخواهيم اين موضوع را در قالب مسائل علمي بريزيم، بايد بگوئيم: "هدايت تكويني" كه نعمت و فضل عمومي دستگاه آفرينش است، شامل حال تمام موجودات جهان اعم از نبات و حيوان و انسان است." الذي أعطي كل شيء خلقه ثم هدي."

ولي اين هدايت فطري و تكويني براي موجودي مثل انسان، كه گل سرسبد موجودات است كافي نيست. زيرا انسان غير از زندگي مادي، زندگاني ديگري دارد كه اساس حيات واقعي او را تشكيل مي دهد.

انسان ساده نخستين غارنشين و پاك فطرت، كه كوچكترين انحرافي در خلقت او رخ  نداده بود، به اندازه انسان اجتماعي نياز به تربيت نداشت، ولي هنگامي كه بشر گام فراتر نهاد، و زندگي دسته جمعي آغاز كرد و فكر تعاون و همكاري در زندگي او حكمفرما شد؛ انحرافاتي كه لازمه تصادمات و برخوردهاي اجتماعي است در روح او پديد آمد، و خوي هاي زشت و افكار غلط، افكار فطري را عوض كرده و اجتماع را از توازن و تعادل، بيرون برد.

اين انحرافات، خالق جهان را بر آن داشت كه مربياني را براي تنظيم برنامه اجتماع و تقليل مفاسدي كه اثر مستقيم اجتماعي بودن انسان را؛ اعزام بدارد، تا با مشعل فروزان" وحي" اجتماع را، به راه راست، كه سعادت همه جانبه آنان را تضمين مي نمايد، بكشانند.(14)

مسأله مهم در زندگي فرد و جوامع ، مسأله معيارهاي سنجشي، و نظام ارزشي حاكم بر فرهنگ آن جامعه است. زيرا تمام حركتها در زندگي فردي و جمعي از همين نظام ارزشي سرچشمه مي گيرد، و براي آفريدن اين ارزش ها است.

اشتباه يك قوم و ملت در اين مسأله، و روي آوردن به ارزشهاي خيالي و بي اساس، كافي است كه تاريخ آنها را به تباهي بكشد، و درك ارزشهاي واقعي و معيارهاي راستين محكم ترين زيربناي كاخ سعادت آنها است.

دنيا پرستان مغرور ارزش را تنها منحصر در مال و قدرتهاي مادي و نفرات خود مي دانند حتي معيار شخصيت در پيشگاه خدا را در اين چهارچوب تصور مي كنند.

روي اين جهات نخستين و مهمترين گام اصلاحي انبياء درهم شكستن اين چارچوبه هاي ارزشي دروغين بود، آنها با تعليماتشان اين معيارهاي غلط را در هم ريختند، و ارزش هاي اصيل الهي را جانشين آن ساختند و يك" انقلاب فرهنگي" محور شخصيت را از اموال و اولاد و ثروت و جاه و شهرت قبيله و فاميل به تقوا و ايمان و عمل صالح مبدل ساختند.

قبل از آن كه در محيط عربستان تعليمات حيات بخش اسلام و قرآن ظهور كند بر اثر حاكميت نظام ارزشي زور و زر محصول آن محيط مشتي غارتگر زورگو همچون" ابوسفيان ها" و " ابوجهل ها" و " ابولهب ها" بود.

اما از همان محيط بعد از انقلاب نظام ارزشي " مسلمانها" و " ابوذرها" و " مقدادها" و " عمار ياسرها" برخاستند. اين ها همه براي اين است كه ارزش هاي دروغين جاي ارزشهاي واقعي انساني را نگيرد.(15)

حال به تفسير فلسفه بعثت از ديدگاه حضرت علي عليه السلام مي پردازيم. حضرت در خطبه اي فلسفه بعثت را رهايي مردم از پرستش دروغين بت ها ذكر مي كند و مي فرمايد:

" فبعث الله محمداً(ص) بالحق ليخرج عباده.... واحتصد من احتصد بالنقمات."؛ خداوند حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم را به حق برانگيخت تا بندگان خود را از پرستش دروغين بت ها رهايي بخشيده به پرستش خود راهنمايي كند، و آنان را از پيروي شيطان نجات داده به اطاعت خود كشاند، با قرآني كه معني آن را آشكار كرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگي خدا را بدانند كه نمي دانستند، و به پروردگار، اعتراف كنند پس از انكارهاي طولاني اعتراف كردند، و او را پس از آن كه نسبت به خدا آشنايي نداشتند به درستي بشناسند.

پس خداي سبحان در كتاب خود بي آن كه او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نماياند، و از قهر خود ترساند، و اين كه چگونه با كيفرها ملتي را كه بايد نابود كند از ميان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو كرد.(16)

حضرت امير عليه السلام در جاي ديگر در مورد كيفيت زمان بعثت حضرت رسول اكرم صلوات الله عليه مي فرمايد:

"إلي أن بعث الله سبحانه محمداً رسول الله (ص) لانجازعدته... فقبضه اليه كريما(ص)."؛ تا اين كه خداي سبحان، براي وفاي به وعده خود، و كامل گردانيدن دوران نبوت، حضرت محمد( كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد؛ پيامبري كه از همه پيامبران، پيمان پذيرش نبوت او را گرفته بود، نشانه هاي او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارك بود. در روزگاري كه مردم روي زمين داراي مذاهب پراكنده، خواسته هاي گوناگون، و روش هاي متفاوت بودند، عده اي خدا را به پديده ها تشبيه كرده و گروهي نام هاي ارزشمند خدا را انكار و به بت ها نسبت مي دادند، و برخي به غير خدا اشاره مي كردند. پس خداي سبحان، مردم را به وسيله محمد صلي الله عليه و آله و سلم از گمراهي نجات داد و هدايت كرد، و از جهالت رهايي بخشيد. سپس ديدار خود را براي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم برگزيد، و آنچه نزد خود داشت براي او پسنديد و او را با كوچ دادن از دنيا گرامي داشت، و از گرفتاري ها و مشكلات رهايي بخشيد و كريمانه قبض روح كرد. (17)

                                 

حضرت در خطبه اي ديگر فلسفه نبوت عامه را اينگونه بيان مي نمايند:

" واصطفي سبحانه من ولده أنبياء أخذ علي الوحي ميثاقهم ... و خلقت الأبناء."؛ خدا پيمان وحي را از پيامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه كه در عصر جاهليت بيشتر مردم، پيمان خدا را ناديده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدايان دروغين روي آوردند، و شيطان مردم را از معرفت خدا بازداشت و از پرستش او جدا كرد، خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود، و هرچند گاه، متناسب با خواسته هاي انسان ها، رسولان خود را پي در پي اعزام كرد تا وفاداري به پيمان فطرت را از آنان بازجويند و نعمت هاي فراموش شده را به ياد آورند و با ابلاغ احكام الهي، حجت را بر آنها تمام نمايند و توانمندي هاي پنهان شده عقل ها را آشكار سازند و نشانه هاي قدرت خدا را معرفي كنند؛ مانند: سقف بلند پايه آسمان ها بر فراز انسان ها، گاهواره گسترده زمين در زير پاي آنها، و وسائل و عوامل حيات و زندگي، و راه هاي مرگ و مردن، و مشكلات و رنج هاي پيركننده، و حوادث پي در پي، كه همواره بر سر راه آدميان است. خداوند هرگز انسان ها را بدون پيامبر، يا كتابي آسماني، يا برهاني قاطع، يا راهي استوار، رها نساخته است، پيامبراني كه با اندك بودن ياران، و فراواني انكاركنندگان، هرگز در انجام وظيفه كوتاهي نكردند. بعضي از پيامبران، بشارت ظهور پيامبر آينده را دادند و برخي ديگر را پيامبران گذشته معرفي كردند. بدين گونه قرن ها پديد آمد، و روزگاران سپري شد؛ پدران رفتند و فرزندان جاي آنها را گرفتند.(18)

 پي نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 18، ص206.

2. " حرا" نام كوهي است كه در شمال مكه قرار دارد. در نقطه شمالي آن غاري است كه ارتفاع آن به قدر يك قامت انسان است. قسمتي از داخل غار با نور خورشيد روشن مي شود و قسمت هاي ديگر آن در تاريكي است.

3. تلخيص التمهيد، ج1، ص62.

4. مفردات راغب، واژه" من".

5. مجمع البيان، ج2، ص875.

6. المراقبات، آية الله حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي، صص160-159- 158.

7. نهج البلاغه، محمد دشتي، خطبه2، ص43.

8. خطبه 198، ص417.

9. خطبه 95، ص179.

10. خطبه 89، ص151.

11. درمنگهم، دانشمند فرانسوي، به نقل از بعثت نبوي، ص283.

12. مفردات راغب، واژه "زكا".

13. بحارالانوار، ج70، ص 372.

14. فروغ ابديت، جعفر سبحاني، ج1، صص314- 313.

15. تفسيرنمونه، ج 18، ص111.

16. خطبه147، ص269.

17. خطبه1، ص39.

18. همان.                                       

 Akbari62@gmail.com 

                                   

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥