تركيب بند در وصف خاتم النبيين

كمال‌الدين اسماعيل

(مقتول به سال 635 هـ)

كمال‌الدين اصفهاني معروف به خلاّق‌المعاني فرزند جمال‌الدين اصفهاني است. وي از قصيده سرايان بزرگ ايران است كه زندگيش با حمله مغول همزمان بود. وي بيشتر خاندان صاعد را كه رياست شافعيّه را داشتند مدح كرد. اواخر عمرش به عزلت گذشت تا در سال 635 هجري به دست مغولان به قتل رسيد. استادي وي در خلق معاني جديد است. ديوانش چاپ شده است.

 

تركيب بند در وصف خاتم النبيين 

 

اي جز به احترام، خدايت نبرده نام

واي سلك انبيا ز وجود تو با نظام

 

در دست عقل، نور مساعي تو چراغ

بر كام نفس، حكم مناهي تو لگام

 

از آتش سنان تو يك شعله نور صبح

وز پرچم سياه تو يك تار زلف شام

 

فتراك‌ 1 توست عروه وثقي 2 كه جبرئيل

در وي زند ز بهر شرف دست اعتصام 3

 

گر صورت تو رحمت عالم نيامدي

از حضرت خداي كه دادي به ما پيام؟

 

چل روز از آن سبب گل آدم سرشته شد 4

تا قصر دين به خشت وجودت شود تمام

 

اي نقش كرده بر صفحات وجود خويش

عرش مجيد نام ترا از براي نام

 

پر جوش ديگ سينه چه داري كه مي‌پزند

در مطبخ «ابيت 5» ترا گونه گون طعام

 

در موكب جلال تو از عجز بازماند

روح القدس به منزل الاّله مقام 6

 

نزديك تو چه تحفه فرستيم ما ز دور؟

در دست ما همين صلوات است و السلام

 

عيسي ز مقدم تو به ايام مژده داد

ازيمن آن سخن نفسش جان به مرده داد

 

اي كرده خاك پاي تو با عرش همسري

ختم است بر كمال تو ختم پيمبري

 

در معرض ظهور نكرد از علوّ قدر

با آفتاب، سايه شخصت برابري

 

باد صبا ببست ميان نصرت ترا

ديدي چراغ را كه دهد باد ياوري؟

 

درياي وحي را شده، غوّاص، جبرئيل

جوهر كلام حق و زبان تو جوهري

 

تو كرده از تواضع درويشي اختيار

وز همّت تو يافته دريا توانگري

 

بر عزم قاب قوسين 7 اندر دمي لطيف

چون تيربر گذشته زافلاك چنبري

 

بر راه تو نهاده فلك صد هزار چشم

تا جز فراز ديده او گام نسپري

 

هر هفت كرده 8 چرخ و به راه تو آمده

بر آرزوي ان كه در او بو كه‌ 9 بنگري

 

تو بر گذشته فارغ و آزاد از همه

جايي كه جبرئيل ندانست رهبري

 

بي‌واسطه رسيده به صندوق سرّ تو

چندان جواهر كرم و بنده پروري

 

در حضرت الهي چون ما به حضرتت

در بند عجز كرده زبان ثناگري

 

برهان معجز تو كلام الهي است

نه چون كليم و ذوالنون از مار و ماهي است 10

 

 

اي با علوّ همت تو آسمان زمين

و اي گام اوّلين تو بر چرخ هفتمين

 

روح‌الله ار ز آستي مريم آمده است

صد مريم است روح تو را اندر آستين

 

محبوب حق شد آنكه تو را كرد پيروي

وه كز كجاست تا به كجا منصبي چنين

 

تقدير بر كشيده به ميزان همّتت

وز پرّ پشّه بود سبك مايه‌تر زمين

 

اي تير ديده دوز تو از كيش «مارميت‌ 11»

واي سنجق 12 سپاه تو خيل مسوّمين 13

 

از شرح لفظ تو دهن نقل پر شكر

و زياد خلق تو نفس عقل عنبرين

 

عزم درست تو ز پي نصرت صوات

بر هم شكسته لشكر كفر خطا چو چين

 

پيروزه فلك بنسودي كف وجود

نام «محمّد(ص)» ارنبدي نقش آن نگين

 

آدم كه دانه يي ز بهشتش بدر فكند

از خرمن شفاعت تو هست خوشه چين

 

ظلمت زداي عالم جاني از آنكه هست

لفظ تو آفتاب و نفس صبح راستين

 

تلقين ذكر كرده كفت سنگريزه را 14

انبار رزق كرده دلت ظلّ نيزه را 15

 

 

من بنده گرچه نظم ثناي تو مي‌كنم 

نظم ثناي تو نه سزاي تو مي‌كنم

 

تو  فارغي ز مدح چو من صدهزار، ليك

من خود تقرّبي به خداي تو مي‌كنم

 

خود را بزرگ مي‌كنم اندر ميان خلق

نه آنكه خدمتي ز براي تو مي‌كنم

 

بسيار هرزه گفته‌ام از بهر هر كسي

اكنون تداركش به ثناي تو مي‌كنم

 

از بهر نيكنامي دنيا و آخرت

نام بزرگ خويش گداي تو مي‌‌كنم

 

من بس نيازمندم و خلق تو بس كريم

روي طمع بسوي سخاي تو مي‌كنم

 

درمانده‌ام به دست غريمان مظلمه 16

دريوزه‌اي ز كوي عطاي تو مي‌كنم

 

ناموس من مبر كه همه عمر پيش خلق

دعوي بندگي و ولاي تو مي‌كنم

 

شرمنده گناهم و آلوده خطا

وآنگه چه آرزوي لقاي تو مي‌كنم

 

دانم كه نا اميد نگردم زلطف تو

گر استعانتي به دعاي تو مي‌كنم

 

شرط شفاعت تو ز ما گر كباير است

با ما بسي متاع از اين جنس حاضر است

 

 

پي‌نوشت‌ها:

1- فتراك: حلقه جلو زين كه شكار بدان بندند- شكارنبد.

2- عروه وثقي: دستاويز استوار.

3- اعتصام: چنگ در زدن.

4- اشاره است به حديث قدسي: خمّرت طينة آدم بيديِّ اربعين صباحاً.

5- اشاره است به حديث نبوي(ص). ابيت عند ربي هويطعمني و يسقيني: «شب نزد پروردگارم بسر آوردم، او امر طعام داد و آب نوشانيد.»

6- اشاره دارد به آيه مباركه: و ما منّا الا له مقام معلوم آيه 163 سوره صافات.

7- اشاره است به معراج و رسيدن به مقام قرب حضرت حق و آيه شريفه 9 از سوره نجم فكان قاب  قوسين اوادني: «تا شد به اندازه پهناي دو كمان يا  نزديكتر،»

8- با هفت قلم آرايش كرده: حنا- وسمه- سرخاب- سفيدآب- سرمه- زرك و غاليه.

9- بوكه : باشد كه، شايد كه.

10-  اشاره است به اژدها شدن عصاي حضرت موسي(ع) و افتادن حضرت ذوالنون (يونس) به كام ماهي.

11- اشاره است به آيه 17 از سوره انفال: فلم تقتلوهم ولكن الله قتلّهم و ما رميت اذرميت ولكن الله رمي.

12- سنجق: علم و درفش و رايت.

13- خيل مسوّمين: در قرآن مجيد آمده است: بلي ان تصبر او تنّقوا و يا توكم من فور هم هذا يمددكم ربّكم بخمسة الاف من الملائكة مسوّمين: «فرشتگان نشان داري كه براي ياري مسلمانان به امر خدا آمدند.» (آيه 125، سوره آل عمران)

14- اشاره است به تسبيح گفتن سنگريزه در دست پيامبر(ص).

15- اشاره است به حديث: بعثت بي يدي الساعة بالسيف حتي بعبدالله تعالي وحده لا شريك له جعل رزقي تحت رمحي و جعل الذل و الصغار علي من خالف امري (جامع صغير، ج1 ص125).

16- غريمان مظلمه: وامخواهان، آنانكه از سوي دستگاه ديواني تاوان و غرامت مطالبه مي‌كنند.

* ديوان كمال‌الدين اسمعيل اصفهاني، به اهتمام حسين بحر‌العلومي، كتابفروشي دهخدا، 1348هـ. ش، طهران، ص2.

Akbari62@gmail.com

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥

الگويى الهى و آسمانى

الگويى الهى و آسمانى

هيوستن اسميت

                                     

پيامبر در دنياى اسلام، بستر ظهور و تجلى وجود مطلق در زندگى بشر است. پيامبر الگويى الهى و آسمانى است كه عقل و اراده مسلمانان را متوجه خود مى سازد. مسلمانان، پيامبر را دوست مى دارند و مى كوشند از او در كوچكترين جزئيات زندگى روزمره پيروى كنند. در خصوص عقل هم بايد گفت كه پيامبر نمايانگر لوگوس (يا كلمه) متعالى است. هنگامى كه مسيح مى گويد: هيچ انسانى به نزد پدر (خداوند) راه نمى يابد جز به واسطه من اين نيز لوگوس است كه سخن مى گويد. در نزد مسيحيان اين كلمه كلى تقريباً برابر با عيساى ناصرى است. براى مسلمانان اين كلمه كلى و وحيانى عبارت از قرآن است كه به واسطه پيامبر اسلام ابلاغ شده است. محمد وجود مطلق و خود وحى نيست اما وجودمطلق حقاً و به طور متمايز خودش را از طريق او متجلى مى سازد.

 

 پيامبر خدا

كارل ماركس

محمد (صلي الله عليه وآله) مردي بود كه از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را كاشت.

 بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل وجان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.

نابغه بشري

آلفونس دولامارتين

اگر بزرگي هدف ، كمي وسايل و عظمت نتيجه را براي يك نابغه بشري مقياس بگيريم در تاريخ نظيري مانند حضرت محمّد (صلي الله عليه وآله) نمي توان يافت ، وي در ثُلث اراضي مسكوني امپراطوري ها ،ارتش ها، قوانين ، خاندان ها و توده هاي عظيم بشري را به حركت در آورد ،بيشتر و با عظمت تر از آن اين كه عقل ها ، انديشه ها ،عقيده ها و روان ها را به نهضت در آورد .

هيچ فردي داوطلبانه يا از روي اجبار هدفي عالي تر از هدف پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) نداشته است زيرا دين اسلام موجب از بين بردنِ موهوم پرستي گرديده است ، همان موهوم پرستي كه بين خدا و مخلوقش به وجود آمده بود و همچنين باعث نزديك كردن انسان به خدا و توسعه عقيده معقولِ خداپرستي مي باشد و در ميان آن همه هرج و مرج و بي نظمي و اغتشاشِ بت پرستان و معتقدين به خدايان متعدّد، اسلام تنها فكر منطقي مي باشد .

هيچ پيامبري نتوانسته است ماند پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) انقلابي آن چنان مقدّس و طولاني و پر اهميّت در آن مدت خيلي كم به مرحله عمل در آورد زيرا هنوز دو قرن از آغاز كار پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) نگذشته بود كه دين اونُضج (رونق) گرفت و اول بار در سه ناحيه عربستان و سپس در سايه كلمه توحيد سواحل رود سيحون و هند غربي و مصر و حبشه و تمام آفريقاي شمالي و بيشتر جزاير مديترانه و قسمتي از خاك فرانسه و قسمت عمده سرزمين اسپانيا گسترش يافت .

مأخذ : اسلام از ديدگاه … ص 18 منقول از اسلام شناسي غرب ص 54 كاظم مدرّس، منقول از تاريخ تركيّه .

آثار ظهور

رينولد الين نيكلسون

 با ظهور [حضرت] محمد [صلى الله عليه وآله وسلم] پرده نفوذ ناپذير ظلمت آن عهد، ناگهان كنار زده شد و مردم جزيره العرب، اساس محكم سنن تاريخى پيدا كردند.

تاريخ ترجمه قرآن در جهان، ص 40.

 

 

 

بزرگ‏ترين خيرخواه بشر

مسترجون دى فينرات انگليسى

محمد از بزرگ‏ترين خيرخواهان بشر است و ظهور او، نشانه يكى از عالى‏ترين عقول مى‏باشد. اگر آسيا بخواهد به فرزندان خود افتخار كند، سزاوار است كه به اين رادمرد بزرگ و بى‏مانند، افتخار نمايد؛ البته يكى از ظلم‏هاى بزرگ است، اگر بخواهيم حق اين مرد بزرگ را ادا نكنيم؛ زيرا اين همان شخصى است كه در هنگام ظهورش، عرب در درجه‏اى از انحطاط و توحش بوده كه بر ما مخفى نيست و باز مى‏بينيم كه پس از بعثت او، بر اثر انوارى كه ديانت اسلام در كسانى كه آن را با ميل پذيرفتند، افروخت، چگونه اوضاع آن سامان، منقلب و دگرگون شد؛ به همين جهت است كه شك در بعثت محمد صلى‏الله‏عليه‏وآله را شك در قدرت خداوندى كه شامل تمام جهان و جهانيان است، بايد دانست.

 

 

تبليغ مذهب

جواهر لعل نهرو

مذهبي كه پيامبراسلام (صلي الله عليه وآله) تبليغ مي كرد بواسطه سادگي و راستي و درستي آن، و دارا بودن طعم دموكراسي و برابري , مورد استقبال توده هاي كشور هاي مجاور واقع شد.

 

شريعتي عالم گير

تُولْستوى

لئو تولستوى ( 1910 ـ 1828 ) نويسنده مشهور روسى در كتاب خود به نام محمد (صلي الله عليه وآله) مى گويد: جاى هيچگونه شبهه و ترديد نيست كه پيامبر اسلام از بزرگان مصلحين دنيااست، آن هم مصلحى كه به جامعه بشريت خدمات شايانى كرده است. و اين فخر و مباهات براى او بس است كه يك ملت خون ريز و وحشى را از چنگال اهريمنان عادات زشت و شنيع رهانيد و راه ترقى را به روى آنان بازكرد و حال آن كه هر مرد عادى نمى تواند به چنين كار شگرفى اقدام كند و نتيجه بگيرد.

بنابر اين شخص شخيص پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) ، سزاوار همه گونه احترام و اكرام مى باشد شريعت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) به علت توافق آن باعقل و حكمت در آينده عالم گير خواهد شد.

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥

در نعمت محمد صلي الله عليه و آله

ناصر خسرو قبادياني

(394- 481هـ)

ابومعين ناصربن خسرو قبادياني، شاعر معروف قرن پنجم هجري است. وي از قباديان بلخ بود. ابتدا خدمت ديواني داشت؛ سپس به مكه و قاهره سفر كرد و از خليفه فاطمي مصر مذهب اسمعيلي را كه يكي از شعب مذهب تشيّع است پذيرا شد و با لقب «حجّت زمين خراسان» به ايران برگشت و از بيم معاندان و متعصبّان به بدخشان رفت و در قلعه يمگان اعتكاف گزيد و همانجا به تبليغ مذهب اسماعيلي و تأليف كتب سرگرم بود تا بدرود حيات گفت. از آثارش به نثر زادالمسافرين، وجه دين و سفرنامه است. وي طبعي نيرومند و سخناني استوار دارد. ديوانش بارها به طبع رسيده است.

 

در نعمت محمد صلي الله عليه و آله

 

گزينم قرآن است و دين محمد صلي الله عليه و آله

همين بود ازيرا گزين محمد صلي الله عليه و آله

 

يقينم كه من هر دوان را بورزم

 يقينم شود چون يقين محمد صلي الله عليه و آله

 

كليد بهشت و دليل نعيمم 1  

 حصار حصين 2  چيست؟ دين محمد صلي الله عليه و آله

 

محمد رسول خداي است زي ما‌ 3

همين بود نقش نگين محمد صلي الله عليه و آله

 

مكين است 4 دين و قرآن در دل من

همين بود در دل مكين محمد صلي الله عليه و آله

 

به فضل خداي است اميدم كه باشم 

 يكي امّت كمترين محمد صلي الله عليه و آله

 

به درياي دين اندرون اي برادر

قرآن است درّ يمين 5 محمد صلي الله عليه و آله

 

دفينيّ و گنجي بود هر شهي را

قرآن است گنج و دفين‌ 6 محمد صلي الله عليه و آله

 

بر اين گنج و گوهر يكي نيك بنگر

 كِرا بيني امروز امين محمد صلي الله عليه و آله

 

چو گنج و دفينت به فرزند ماندي 7 ­ 

 به فرزند ماند آن و اين محمد صلي الله عليه و آله

 

نبيني كه امّت همي گوهر دين

 نيابد مگر كز بنين 8 محمد صلي الله عليه و آله

 

محمد بدان داد گنج و دفينش

كه او بود در خور قرين محمد صلي الله عليه و آله

 

قرين محمد كه بود؟ آنكه جفتش

 نبودي مگر حورعين محمد صلي الله عليه و آله

 

ازين حورعين و قرين گشت پيدا 

حسين و حسن سين و شين محمد صلي الله عليه و آله

 

حسين و حسن را شناسم حقيقت

بدو جهان، گل و ياسمين محمد صلي الله عليه و آله

 

چنين ياسمين و گل اندر دو عالم 

كجا رست جز در زمين محمد صلي الله عليه و آله

 

قرآن بود و شمشير پاكيزه حيدر

دو بنياد دين متين محمد صلي الله عليه و آله

 

كه استاد با ذوالفقار9  مجرّد   

 به هر حرب‌گه بر يمين محمد صلي الله عليه و آله

 

چو تيغ علي دادياري قرآن را 

علي بود بي‌شك معين محمد صلي الله عليه و آله

 

چوهارون ز موسي علي بود در دين10 

هم انباز و هم همنشين محمد صلي الله عليه و آله

 

به محشر ببوسند هارون و موسي

رداي علي و آستين محمد صلي الله عليه و آله

 

عرين‌ 11 بود دين محمد وليكن

علي بود شير عرين محمد صلي الله عليه و آله

 

بفرمود جستن به چين علم دين را

محمّد، شدم من به چين محمد صلي الله عليه و آله

 

شنودم ز ميراث‌دار محمد

سخن‌هاي چون انگبين محمد صلي الله عليه و آله

 

دلم ديد سرّي كه بنمود از اوّل

 به حيدر دل پيش بين محمد صلي الله عليه و آله

 

ز فرزند زهرا و حيدر گرفتم

من اين سيرت راستين محمد صلي الله عليه و آله

 

از آن شهره فرزند كو را رسيده است

 به قدر بلندترين محمد صلي الله عليه و آله

 

جهان آفرين آفرين كرد بر من

به حبّ علي و آفرين محمد صلي الله عليه و آله

 

كنون باقرين جهان آفرينم

من اندر حصار حصين محمد صلي الله عليه و آله

 

اگر من به حبّ محمد رهينم

 تو چوني عدوي رهين محمد صلي الله عليه و آله

 

منم مستعين 12 محمّد به مشرق

 چه خواهي ازين مستعين محمد صلي الله عليه و آله

 

چه داري جواب محمّد به محشر

چوپيش آيدت هان وهين محمد صلي الله عليه و آله

 

پي‌نوشت‌ها:

1- نعيم : ناز و نعمت، بهشت.

2- حصين: استوار، محكم

3- زي‌ما: در نزد ما، سوي ما

4- مكين: جاي گزيده- جايگزين.

5- ثمين: گرانبها

6- دفين: پنهان شده- مستور، اندخته. گنجي كه در زمين دفن شده است.

7- ماندن: گذاشتن، نهادن

8- بنين: فرزندان

9- ذوالفقار: شمشيري بود كه پشت آن خراش‌هاي پست و هموار فقره و مهره مانند داشت به همين جهت آن را ذوالفقار مي‌ناميدند. اين شمشير از "منبه بن حجاج" بود كه روز جنگ بدر كشته شد و شمشيرش را حضرت رسول صلي الله عليه و آله براي خويش برگزيد و سپس روز جنگ احد آن را به علي عليه السلام بخشيد.

10- اشاره است به حديث معروف كه پيامبر صلي الله عليه و آله به علي عليه السلام فرمود: اَنتَ مِنّي بِمَنزَلَةِ هَرون مِن موسي اِلاّ اَنّه لا نَبّيَ بَعدي: «تو اي علي نسبت به من همان منزلتي را داري كه هارون نسبت به موسي داشت جز اينكه بعد از من پيامبري نيست.»- اين حديث به حديث منزله شهرت دارد.

11- عربن: بيشه، جنگل

12- مستعين : استعانت‌كننده، ياري خواهنده.

* ديوان اشعار حكيم ناصرخسرو قبادياني (ج1) به اهتمام مجتبي مينوي و مهدي محقق، تهران 1357. ص 129.

 

Akbari62@gmail.com

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥

اخلاق از ديدگاه رسول مكرم اسلام

اخلاق از ديدگاه رسول مكرم اسلام
 

 چه كسي مي‌تواند نقش «غضب» را در حيات انسان انكار كند؟ آيا هنگامي كه حقوق فردي مورد تجاوز قرار مي‌گيرد اگر تمام قدرت‌هاي ذخيره وجود او در پرتو غضب بر افروخته نگردد چگونه ممكن است در حال خونسردي از حقوق خويش دفاع كند؟ اما همين خشم و غضب اگر از محورهاي اصلي خود منحرف گردد و مهار آن از دست عقل رها شود انسان را به صورت حيوان درنده‌اي بيرون مي‌آورد كه حد و مرزي نمي‌شناسد.  پس از اين كه ويژگي اخلاق را مورد بررسي قرار داديم اينك به گفتارهاي رسول اكرم در اين خصوص توجه فرماييد:

 

1- بعثت لا تمم حسن الخلق؛ من براي تكميل خوبي‌هاي اخلاق مبعوث شده‌ام.

2- اكمل المومنين ايماناً احسنهم خُلُقاً؛ كامل‌ترين مومنان از نظر ايمان كسي است كه اخلاقش از همه بهتر باشد.

3- إن اثقل شي يوضع في ميزان المومن يوم القيامه خلق حسنٌ؛ روز قيامت سنگين‌ترين چيز در ترازوي مومن اخلاق خوب خواهد بود.

4- إنّ من خياركم احسنكم اخلاقاً؛ بهترين شما كسي است كه داراي بهترين اخلاق باشد.

5- عن رجل من مزينه قال: قالوا يا رسول الله! ما خير ما اُعطي الانسان؟ قال: الخُلق الحَنَنُ؛ مردي از قبيله مزينه روايت مي‌كند كه بعضي از اصحاب اظهار داشتند: اي رسول خدا! بهترين چيزي كه به الانسان عطا شده چيست؟

فرمودند: اخلاق نيكو.

 

          از عائشه روايت شده كه از رسول اكرم شنيدم كه فرمودند:

انسان مومن، با اخلاق خوب خود، به مرتبه و مقام كساني مي‌رسد كه شب‌ها نماز نافله مي‌خوانند و روزها هميشه روزه مي‌گيرند.

  6-  عن عائشه قالت: سمعت رسول الله صلي الله عليه يقول: إنّ المومن ليُدركُ بحسن خُلُقه درجه قائم اليل و صائم الانهار.

از عائشه روايت شده كه از رسول اكرم شنيدم كه فرمودند:

انسان مومن، با اخلاق خوب خود، به مرتبه و مقام كساني

مي‌رسد كه شب‌ها نماز نافله مي‌خوانند و روزها هميشه روزه مي‌گيرند.

 

7- عن معاذٍ قال: كان آخر ما وصّاني به رسول الله صلي الله عليه حين وضعت رِجلي في الغَوْزِ أن قال: يا معاذ! أحسن خلقك للناس؛ از حضرت معاذ بن جبل روايت است كه آخرين وصيت آن حضرت هنگامي كه پا در ركاب اسب گذاشته بودم اين بود كه اخلاق خود را براي مردم نيك بگردان.

 

در پرتو اين احاديث، به خوبي مي‌توان درك كرد كه اخلاق از ديدگاه اسلام چه ارزشي دارد ولي متاسفانه امروز عموم مسلمانان به جاي خود، افراد متدين و كساني كه به عبادت نوعي اهميّت قايل‌اند، آنان نيز درباره اخلاق بسيار بي‌تفاوت به نظر مي‌رسند، بعضي چنين مي‌پندارند كه عمل كردن به تمام احكام فقط براي كساني لازم است كه مي‌خواهند خيلي به درجه كمال دست يابند اما براي نجات، نماز و روزه كافي‌اند، در صورتي كه اين پندار اشتباه است زيرا همچنان كه نماز و روزه باعث نجات از عذاب الهي هستند. اختيار نمودن اخلاق خوب و دوري از اخلاق بد نيز براي اين هدف ضروري است.

تربيت اخلاقي از چنان حساسيتي برخوردار است كه نبي مكرم اسلام مجاهد واقعي شخصي را معرفي مي‌كند كه با رذايل اخلاقي به مبارزه برمي‌خيزد.

«المجاهد من جاهد نفسه.»

مولاي روم دراين باره چه زيبا مي‌سرايد:

 

اي شهان كشتيم ما خصم برون

ماند خصمي زوبتر در اندرون

 

كشتن اين، كار عقل و هوش نيست

شير باطن سخره خرگوش نيست

 

قد رجعنا من جهاد الاصغريم

با نبي اندر جهاد اكبريم

 

سهل شيري دان كه صنم را بشكند

شير آن را دان كه خود را بشكند

 

 

آري! مواجه با رذايل اخلاقي يك جهاد ابدي و پايان ناپذير است، يك مرد داخلي كه به مراتب از نبرد خارجي خطرناك‌تر مي‌باشد و شكست در آن ذلت و زبوني با خود به همراه دارد.

 

لازم به ياد آوري است كه بدون ايمان، اخلاق يا هر عمل ديگر، هيچ گونه ارزش و اعتباري ندارند. ايمان براي هر عمل به منزله روح و جان است اگر شخصي بدون اين كه بر ادّله و رسول او ايمان داشته باشد؛ اما از اخلاق خوب برخوردار بود اين اخلاق، اخلاق حقيقي نيست بلكه صورت اخلاق است كه فاقد هر گونه ارزشي به نزد خداوند است.

 

اخلاق بد نوعي بيماري است

وجود انسان مركب از نيروهاي متضادي است از سويي هوس‌هاي سركش و غرايز و اميال حيواني او را به طغيان، تعدي نسبت به حق همنوعان، هوسبازي دروغ و خيانت دعوت مي‌كنند و از طرفي نيروي عقل و ادراك، عواطف انساني و وجدان او را به عدالت، نوع دوستي، پاكدامني، درستكاري و تقوي فرامي‌خوانند.     همانطور كه در ساختمان جسم انسان يك عضو بي‌مصرف و بي‌كار آفريده نشده در ساختمان روح و جان او نيز هر غريزه و انگيزه‌اي نقش حياتي دارد و تنها در صورت انحراف از وضع طبيعي و بر هم خوردن تعادل به صورت‌هاي خطرناك و كشنده بيرون مي‌آيند.

                                                                            

كشمكش اين نيروها در همه انسان‌ها وجود دارد و پيروزي نسبي يكي از اين عوامل موجب مي‌شود كه افراد از نظر ارزش‌هاي انساني در سطوح كاملاً مختلفي باشند، گاهي از مقرب‌ترين فرشتگان بالاتر و زماني از خطرناك‌ترين درندگان پست مي‌شود.

 

ولي نكته‌اي كه در اينجا لازم است به آن توجه شود اين است كه غرايز و اميال و شهوات به صورت اصلي و طبيعي و متعادل نه تنها زيانبخش نيستند، بلكه وسايل ضروري ادامه حيات خواهند بود.

به عبارت ديگر، همانطور كه در ساختمان جسم انسان يك عضو بي‌مصرف و بي‌كار آفريده نشده در ساختمان روح و جان او نيز هر غريزه و انگيزه‌اي نقش حياتي دارد و تنها در صورت انحراف از وضع طبيعي و بر هم خوردن تعادل به صورت‌هاي خطرناك و كشنده بيرون مي‌آيند.

 

مثلاً چه كسي مي‌تواند نقش «غضب» را در حيات انسان انكار كند؟ آيا هنگامي كه حقوق فردي مورد تجاوز قرار مي‌گيرد اگر تمام قدرت‌هاي ذخيره وجود او در پرتو غضب برافروخته و بسيج نگردد چگونه ممكن است در حال خونسردي از حقوق خويش دفاع كند؟ اما همين خشم و غضب اگر از محورهاي اصلي خود منحرف گردد و مهار آن از دست عقل رها شود انسان را به صورت حيوان درنده‌اي بيرون مي‌آورد كه هيچگونه حد و مرزي را به رسميت نمي‌شناسد .

 

بنابراين همان طور كه به هم خوردن تعادل جسمي هميشه با عوارض ناگواري همراه است كه نام بيماري به آن مي‌دهند، به هم خوردن تعادل قواي روحي و غرايز و اميال نيز يك نوع «بيماري روحي» محسوب مي‌گردد كه علماي اخلاقي به آن «بيماري قلب» مي‌گويند.

 

هشدار قرآن و حديث از اخلاق بد

در قرآن مجيد و احاديث نبوي مانند نماز و روزه بر اخلاق خوب بسيار تاكيد شده است و همان طور كه متخلفين از عبادات به عذاب تهديد شده‌اند به آدم‌هاي بداخلاق نيز به شدت هشدار داده شده است. مثلاً بخل يك بيماري اخلاقي است، خداوند درباره آن مي‌فرمايند:

 

 "ولا يحسبن الذين يبخلون بماء آتاهم ادلما من فضله هو خيراًَ لهم بل هو شر لهم سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة" (آل عمران/ 180) ؛ آنان كه نسبت بدانچه خداوند از فضل خود بديشان عطا كرده است بخل مي‌ورزند گمان نكنند كه اين كار براي آنان خوب است و به سود ايشان مي‌باشد، بلكه اين كار براي آنان بد است و به زيان ايشان تمام مي‌شود. در روز قيامت همان چيزي كه بدان بخل ورزيده‌اند طوق (سنگين اسارت بر گردن) ايشان مي‌گردد.

همين طور در سوره همزه كساني كه مال را بيش از حد دوست مي‌دارند و بر ديگران طعنه جويي و عيب ورزي مي‌كنند به عذاب دوزخ تهديد شده‌اند!

 

            پيامبر اكرم در حديثي درباره همسايه سه بار قسم خورده چنين فرموده‌اند: «والله لايومن، و الله يومن و الله يومن، قيل من يا رسول الله؛ قال الذي لا يامن جاره بوائقه»؛ قسم به خدا مومن نيست، قسم به خدا مومن نيست، قسم به خدا مومن نيست، پرسيده شد چه كسي اي رسول خدا؟ فرمودند: كسي كه همسايه‌اش از اذيت و آزار او در امان نباشد.

          "ويل لكل همزة لمزة. الذي جمع مالاً و عدّده. يحسب انّ ما له اخلده. كلاً لينبذن في الحطمه" ؛  واي به حال هر كه عيب‌جو و طعنه زن باشد، همان كسي كه دارائي فراواني را گرد مي‌آورد و آن را بارها و بارها مي‌شمارد، آخر گمان مي‌برد كه دارايي‌اش به او جاودانگي مي‌بخشد، هرگز چنين نيست او بدون شك به خرد كنند ه و درهم شكننده پرت مي‌گردد و فرو انداخته مي‌شود.

 

ملاحظه بفرماييد در آيات فوق فقط به خاطر اخلاق سوء وعيد دوزخ بيان شده است. همين طور در احاديث نبوي، راجع به بعضي اخلاق سوء وعيد بسيار شديد ذكر شده است مثلاً درباره تكبر فرموده است: « ولا يدخل الجنة من في قلبه مثقال ذرة من كبر» ؛ كسي كه ذره‌اي تكبر در دلش باشد، وارد بهشت نخواهد شد.

 

در باره دورويي ارشاد رسول گرامي اين است: «تجدون شر الناس يوم القيامة ذا الوجهين ياتي هولاء بوجه و هولاء بوجه»؛ بدترين انسان روز قيامت آدم دو رو خواهد بود كسي كه در برخورد با افراد تغيير چهره مي‌دهد.

 

درباره عدم ترحم مي‌فرمايد: «لا يرحم الله من لا يرحم الناس» خداوند بر شخصي كه بر مردم رحم نمي‌كند، رحم نكند، در اين حديث كلمه «الناس» به صورت عام ذكر شده كه شامل مومن، كافر، متقي و فاجر مي‌شود. بدون ترديد، رحم و كرم حق همه انسان‌هاست، البته براي كافر و فاسق عطوفت راستين فقط در اين است كه از انجام كفر و فسق آنان ناراحت و نگران نبوده و در تلاش حفاظت آنان- دفع كفرو فسق - باشيم.

در پاره‌اي از روايات آدم بداخلاق غير مومن خوانده شده است.

رسول مكرم اسلام سوگند خورده و مي‌فرمايد: «و الذي نفس بيده لا يومن عبد حتي عيب لاخيه ما يحب نفسه»؛ قسم به ذاتي كه جانم در دست اوست انسان مومن نمي‌شود مگر اين كه براي برادرش چيز را بپسندد كه براي خود مي‌پسندد .

 

در حديثي درباره همسايه سه بار قسم خورده چنين فرموده‌اند: «والله لايومن، و الله يومن و الله يومن، قيل من يا رسول الله؛ قال الذي لا يامن جاره بوائقه»؛ قسم به خدا مومن نيست، قسم به خدا مومن نيست، قسم به خدا مومن نيست، پرسيده شد چه كسي اي رسول خدا؟ فرمودند: كسي كه همسايه‌اش از اذيت و آزار او در امان نباشد.

 

در محتواي اين احاديث بايد فكر نمود گناهاني كه درباره آنان تهديد بيان شده و مرتكب آن محكوم به بي‌ايماني شده از قبيل اخلاق بد هستند. اخلاقيات از چيزهاي اضافي نيستند كه فقط براي تحصيل ثواب بيشتر لازم باشند. بلكه موجب نجات از عذاب جهنم و از شرايط مسلمان بودن هستند به ويژه آن دسته از اخلاق كه در قرآن كريم درباره آنها زياد تاكيد شده است مانند:

 

صبر، توكل، راستگويي، امانتداري، وفا به عهد، اخلاص، محبت كامل به خدا و پيامبر، خير خواهي نسبت به ديگران، حسن ظن به ديگران، عيب پوشي، رحم ، عفو و گذشت ، فرو بردن خشم، سخاوت، عدل و انصاف، تواضع و فروتني ...

 

 

Akbari62@gmail.com

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥

دين پيامبر صلي الله عليه و آله قبل از بعثت

دين پيامبر صلي الله عليه و آله قبل از بعثت

                        

  

اتفاق مسلمانان بر آن است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده‏اند، (1) حال سؤال اين است كه حضرت قبل از چهل سالگى متعبد بوده و خدا را اطاعت مى‏كرده‏اند يا خير؟ در صورت اول تابع كدام يك از اديان و شرايع بوده‏اند؟

قبل از هر پاسخى در اين باره، ذكر چند مطلب ضرورى به نظر مى‏رسد.

مطلب اول: از ابتداى خلقت تا روز قيامت، دين مورد رضايت ‏خداوند متعال يكى بيش نبوده است و تمام انبياى الهى از حضرت آدم عليه السلام تا حضرت خاتم صلي الله عليه و آله بشر را به يك دين دعوت نموده‏اند، چنان كه خداوند متعال مى‏فرمايد:

«شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و ...؛ خداوند براى شما دينى قرار داد كه قبلا به نوح توصيه شده بود، اكنون به تو توصيه مى‏كنيم و به ابراهيم و موسى و عيسى نيز توصيه كرديم.» (2)

خداوند اين دين مورد نظر را «اسلام‏» نام نهاده و در قرآن كريم نيز از آن نام برده است:

«ان الدين عندالله الاسلام (3)؛ دين نزد خدا اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است.»

«ما كان ابراهيم يهوديا ولا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما (4)؛ ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى بلكه مرد موحد و مسلمانى بود.»

و در جاى ديگر از قرآن مى‏فرمايد:

«و وصى بها ابراهيم بنيه و يعقوب يا بنى ان الله اصطفى لكم الدين فلاتموتن الا و انتم مسلمون (5)؛ ابراهيم و يعقوب به فرزندان خود چنين وصيت كرد: خداوند براى شما دين انتخاب كرده پس نميريد مگر مسلمان باشيد.»

تمام انبياى الهى مقدمه ظهور و بروز نبوت پيامبر گرامى اسلام بوده‏اند، لذا تمام آنان موظف و مامور به انذار و بشارت مردم در جهت ‏بعثت اين وجود مقدس بوده‏اند، پيامبر اكرم خود فرموده‏اند: من از جهت آفرينش در بين انبيا، نفر اول بودم و در مبعوث شدن خاتم و آخرين آنها هستم.»

و باز فرموده‏اند: ما كه در دنيا آخر از انبيا بوديم، روز قيامت ‏بر همه تقدم و پيشى داريم.» 

پس معلوم شد كه هدف اصلى از بعثت انبيا تبليغ يك دين بوده و آن هم دين اسلام است. البته همه اديان و شرايع در تمام مسائل با هم اشتراك نداشته، بلكه به خاطر موقعيت و مقتضاى زمان و مكان اختلافاتى با هم داشته‏اند، چنان كه خداوند متعال فرموده است:

«لكل جعلنا منكم شرعة و منهاجا (6)؛ ما براى هر قومى از شما شريعت و طريقه‏اى «خاص‏» قرار داديم.»

اما اين اختلافات جزئى خللى به مقصد اصلى و اصول فكرى و عملى مشترك بين تمام اديان الهى نمى‏رساند، چرا كه به استناد آيات و روايات، همه اديان در اصول مانند مبدا و معاد و نبوت اشتراك دارند، آياتى كه ظهور در امر خداوند به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در تبعيت از ملت و دين ابراهيم و شرع نوح عليه السلام دارند اشاره به همين امر است. (7) با توجه به اين كه دين يك امر فطرى است اهميت دين واحد براى تمام انسان‌ها بهتر معلوم مى‏شود. چرا كه عادتا تمام فطرت‌ها در اصل با هم مشتركند هر چند علل و عوامل زمانى و مكانى مقتضيات خاص خود را مى‏طلبد.

مطلب دوم: تمام انبياى الهى مقدمه ظهور و بروز نبوت پيامبر گرامى اسلام بوده‏اند، لذا تمام آنان موظف و مامور به انذار و بشارت مردم در جهت ‏بعثت اين وجود مقدس بوده‏اند، پيامبر اكرم خود فرموده‏اند:

«كنت اول الانبياء فى الخلق و آخرهم فى البعث (8)؛ من از جهت آفرينش در بين انبيا، نفر اول بودم و در مبعوث شدن خاتم و آخرين آنها هستم.»

و باز فرموده‏اند: «نحن الآخرون السابقون يوم القيامة (9)؛ ما كه در دنيا آخر از انبيا بوديم، روز قيامت ‏بر همه تقدم و پيشى داريم.»

و نيز فرموده‏اند: «آدم و من دونه تحت لوايى يوم القيامة (10)؛ تمام پيامبران در قيامت زير پرچم من هستند.»

 از جهت مصداق خارجى مقام رسول از نبى عزيزتر است، چرا كه نبى فقط فرشته را در خواب مى‏بيند و احكام را از او مى‏گيرد ولى مامور به ابلاغ نيست، ولى رسول علاوه بر اين كه فرشته را مستقيما مى‏بيند مامور به ابلاغ تكاليف به مردم نيز هست. ضمن اين كه خود رسولان هم از نظر مقام و موقعيت در حد مساوى نبوده و بلكه بعضى به مقام امامت نيز نايل آمده‏اند.

از امام صادق عليه السلام نيز نقل است كه: «ما من نبى من ولد آدم الى محمد صلوات الله عليهم الا و هم تحت لواء محمد (11)؛ هيچ كدام از انبيا از فرزندان آدم عليه السلام تا حضرت محمد نيستند مگر اين كه زير لوا و پرچم حضرت باشند.»

آرى، تمام انبيا، در روز قيامت پشت‏ سر حضرت و تحت پرچم ايشانند، چرا كه آنان مقدمه و ايشان نتيجه‏اند. آنها درخت و ايشان ميوه و ثمره‏اند، و شريعت آنها برنامه‏هاى موقتى بوده است‏ براى تفهيم و تبيين قانون كلى اسلام كه توسط پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله تبليغ مى‏شده است.

اميرالمؤمنين عليه السلام چنين فرموده‏اند:

«بعث الله محمدا رسول الله صلي الله عليه و آله لانجاز عدته و تمام نبوته ماخوذا على النبيين ميثاقه (12)؛ خداوند سبحان براى وفاى به وعده خود و كامل كردن نبوتش، محمد رسول خويش را مبعوث ساخت در حالى كه از همه پيامبران [براى بشارت دادن به آمدنش] پيمان گرفته شده بود.»

مطلب سوم: فرق بين رسول و نبى است.

مشهور چنين است كه از جهت مصداق خارجى مقام رسول از نبى عزيزتر است، چرا كه نبى فقط فرشته را در خواب مى‏بيند و احكام را از او مى‏گيرد ولى مامور به ابلاغ نيست، ولى رسول علاوه بر اين كه فرشته را مستقيما مى‏بيند مامور به ابلاغ تكاليف به مردم نيز هست. ضمن اين كه خود رسولان هم از نظر مقام و موقعيت در حد مساوى نبوده و بلكه بعضى به مقام امامت نيز نايل آمده‏اند. چنان كه در تفسير نمونه آمده است:

«از نظر تعبيرات قرآنى و لسان روايات بعضى معتقدند كه رسول كسى است كه صاحب آيين و مامور به ابلاغ باشد؛ يعنى وحى الهى را دريافت كند و به مردم ابلاغ نمايد. اما نبى دريافت وحى مى‏كند ولى موظف به ابلاغ نيست ‏بلكه تنها براى انجام وظيفه خود اوست و يا اگر از او سؤال كنند پاسخ مى‏گويد.» (15)

نظر علما و دانشمندان شيعه و اهل سنت راجع به اين كه پيامبر قبل از بعثت‏ به چه دين و آيينى تعبد داشته‏اند، مختلف است. هر چند قريب به اتفاق آنها اعتقاد دارند كه ايشان قبل از بعثت موحد و خداپرست ‏بوده‏اند، چرا كه هرگز براى هيچ بتى سجده نكردند و به هيچ بتى سوگند ياد ننموده و نام هيچ بتى را به جاى نام خدا بر زبان نياوردند و سر سفره‏اى كه با نام بت آغاز شده باشد و گوشت آن با نام خدايانى غير از خداوند يكتا ذبح شده بود، ننشستند.»

به تعبير ديگر، نبى مانند طبيب آگاهى است كه فقط در محل كار خود آماده معالجه بيماران است و به دنبال بيماران نمى‏رود ولى اگر بيمارى به او مراجعه نمايد از درمانش دريغ نمى‏كند. اما رسول مانند طبيبى است‏ سيار و به تعبيرى كه امام على عليه السلام در نهج البلاغه درباره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده: «طبيب دوّار بطبه‏» (16) او به همه جا مى‏رود و بدون اين كه منتظر مراجعه به او باشد خود به سراغ ديگران و اجتماع رفته و به هدايت آنها مى‏پردازد.

با توجه به اين مطالب مى‏توان گفت كه مقام رسالت ‏بالاتر از مقام نبوت است. و بعضى از انبيا فقط داراى مقام نبوت بودند و برخى ديگر علاوه بر مقام نبوت به مقام رسالت نيز مبعوث شدند. چنان كه ابوذر غفارى - رضوان الله عليه - از پيامبر اكرم چنين سؤال كرد:

«يا رسول الله، تعداد انبيا چند نفرند؟ حضرت فرمود: 124 هزار نفر، باز پرسيد چند نفر آنها رسول هستند؟ فرمود 313 نفر.» (17)

پس هر رسولى نبى هست ولى هر نبى رسول نيست، (18) لذا مقام رسالت در برگيرنده مقام نبوت هم مى‏باشد و خدا نبوت را قبل از رسالت عطا فرموده است. چنان كه امام باقرعليه السلام درباره حضرت ابراهيم عليه السلام چنين فرموده‏اند:

«خداوند اول ابراهيم را به بندگى پذيرفت و سپس او را به نبوت مفتخر گردانيد و بعد مقام رسالت را به او داد و بعد از آن او را خليل خود قرار داد و در آخر مقام امامت را به او عطا فرمود.» (19)

و باز فرموده‏اند: «پيامبر اسلام قبل از آن كه به رسالت مبعوث شود داراى مقام نبوت بود.» (20)

ديدگاه دانشوران

بعد از بيان اين مطالب، بايد گفت نظر علما و دانشمندان شيعه و اهل سنت راجع به اين كه پيامبر قبل از بعثت‏ به چه دين و آيينى تعبد داشته‏اند، مختلف است. هر چند قريب به اتفاق آنها اعتقاد دارند كه ايشان قبل از بعثت موحد و خداپرست ‏بوده‏اند، چرا كه هرگز براى هيچ بتى سجده نكردند و به هيچ بتى سوگند ياد ننموده و نام هيچ بتى را به جاى نام خدا بر زبان نياوردند و سر سفره‏اى كه با نام بت آغاز شده باشد و گوشت آن با نام خدايانى غير از خداوند يكتا ذبح شده بود، ننشستند.» (21)

پيامبر اكرم شديدا از بتها متنفر بوده و اصلا به آنها توجهى نداشته‏اند. و وقتى كه «بحيرا»ى راهب، ‏حضرت را به لات و عزى (دو بت ‏بزرگ مكه) سوگند داد، حضرت فرمود: «لاتسالنى باللات و العزى فوالله ما ابغضت ‏شيئا بغضهما؛ مرا به لات و عزى سوگند مده، به خدا قسم چيزى نزد من مانند آن دو مبغوض نيست.»

ديدگاه اول

فرقه‏اى به استناد ظاهر آيه شريفه: «ما كنت تدري ما الكتاب و لا الايمان.» (22) مى‏گويند پيامبر قبل از بعثت، ايمان به خدا نداشته و موحد نبوده است!

در مقابل اين فرقه، تمام مفسران شيعه و اهل سنت در تفسير اين آيه چنين گفته‏اند:

«منظور از «كتاب‏» در آيه شريفه همان قرآن كريم است كه يقينا بعد از نزول وحى توسط جبرئيل پيامبر به قرآن و تفاصيل و مطالب آن آگاه گرديد. و منظور از «ايمان‏» همان ايمان و اعتقاد به خدا نيست، چرا كه ايمان معانى متعددى دارد و آنچه در آيه شريفه مقصود است همان شريعت و معالم دين بوده كه فهم و اعتقاد و التزام به آنان در گرو وحى الهى بوده است.» (23)

و باز به استناد آيه شريفه: «وجدك ضالا فهدى‏» (24) گفته‏اند: ايشان قبل از بعثت در ضلالت و گمراهى و كفر به سر مى‏برده است. كه باز در اين آيه شريفه كلام مفسران چنين است:

منظور آيه، ضلالت در علم و آگاهى به احكام و شريعت اسلام است كه بعد از بعثت از طريق وحى به آن هدايت‏ شده و آگاهى يافته‏اند. هر چند نوع مفسران بعد از اين بيان گفته‏اند ممكن است منظور از ضلالت گم شدن متعارف است چنان كه گويند: پيامبر اكرم در بعض كوچه‏هاى مكه گم شده بودند، ابوجهل ايشان را پيدا كرد و به نزد عبدالمطلب برگرداند. و يا اين كه وقتى حضرت با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام رفته بودند، گم شدند و سپس پيدا شدند. يا وقتى كه از قبيله بنى‏اسد به مكه برگشتند داخل شهر گم شدند... و اين كه خداوند فرموده «فهدى؛ پس تو را هدايت كرد» بنابر معناى اول، يعنى قرآن و شريعت اسلام و احكام آن را به تو شناسانيد. و بنابر معناى دوم، اين كه بعد از گم شدن تو را به منزل برگرداند. (25)

مرحوم طبرسى در مجمع البيان وجه ديگرى فرموده‏اند، با اين بيان كه:

«خداوند تو را در ميان قومى يافت كه حق تو را نمى‏شناختند و تو در بين آنان حيران و سرگردان بودى. سپس آنها را به شناخت تو هدايت كرد و به فضل و صداقت تو اعتراف كرده و دور تو جمع شدند ...» (26)

زمخشرى در تفسير آيه شريفه چنين مى‏گويد: «اگر نعوذ بالله پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله قبل از بعثت كافر بودند، هر آينه اين امر به عنوان نقيصه‏اى براى ايشان مطرح مى‏شد.» (27)

بيشتر مسلمين از شيعه و اهل سنت‏ بر اين نظريه اتفاق دارند كه پيامبر تابع هيچ يك از شرايع گذشته بر اسلام نبوده، بلكه او به تكليف خود عمل مى‏كرده و پيوسته خط توحيد را ادامه مى‏داده و به اصول اخلاقى و عبادت الهى مقيد و پاى بند بوده است.

به علاوه با مراجعه به سيره عملى حضرت اين ديدگاه از اصل مردود است چرا كه در موارد متعدد و كتاب‌هاى مختلف مشاهده مى‏كنيم و مى‏خوانيم كه حضرت شديدا از بتها متنفر بوده و اصلا به آنها توجهى نداشته‏اند. و وقتى كه «بحيرا»ى راهب، ‏حضرت را به لات و عزى (دو بت ‏بزرگ مكه) سوگند داد، حضرت فرمود: «لاتسالنى باللات و العزى فوالله ما ابغضت ‏شيئا بغضهما (28)؛ مرا به لات و عزى سوگند مده، به خدا قسم چيزى نزد من مانند آن دو مبغوض نيست.»

و يا هر وقت كسانى از اهل قبيله پيامبر صلي الله عليه و آله از آن حضرت مى‏خواستند كه با آنها به بتكده برود، امتناع ورزيده و قبول نمى‏كردند و به آن جا نمى‏رفتند. (29)

كدام دين؟

اما اين كه در طريق توحيد و يكتاپرستى، حضرت تابع كداميك از اديان و شرايع قبل از اسلام بوده است آراى علماى مسلمانان مختلف است: بعضى اين امر را كه پيامبر از اديان قبل از اسلام تبعيت مى‏كرده است جايز مى‏دانند. ولى اين كه آيا واقعا اين امر به وقوع هم رسيده و پيامبر تبعيت از آنها مى‏كرده است توقف كرده‏اند. از جمله كسانى كه نظر بر اين قول دارند، حجة‏الاسلام غزالى، قاضى عبدالجبار، سيف الدين آمدى، (30) تاج الدين عبدالوهاب سبكى (31) و از دانشمندان شيعه نيز سيد مرتضى (32) را مى‏توان نام برد.

استناد اين گروه شايد اين باشد كه مى‏گويند هيچ دليل معتبرى بر تعبد و يا عدم تعبد حضرت پيامبر اكرم نسبت ‏به اديان گذشته در دست نيست. (33)

ديدگاه دوم

گروهى نيز معتقدند كه حضرت، از يكى از اديان گذشته، تبعيت مى‏كرده‏اند. ما قبل از آن كه به طور مختصر درباره آن دينى كه حضرت از آن تبعيت كرده‏اند چيزى بگوييم و دليل قائلين آن را بيان كنيم و جواب بدهيم، به بعضى از دلايل كلى معتقدين اين ديدگاه اشاره كرده سپس به قول مورد نظر و صحيح پرداخته و با دلايلى آن را بيان مى‏كنيم و بعد از آن در بيان دفع توهم، دلايل قائلين به تبعيت را هم اشاره و جواب مى‏دهيم. اينك دلايل آنان:

1- اگر ايشان متعبد به شريعتى از شرايع گذشته نبودند، پس با چه معيارى به حج و عمره مشرف مى‏شده و اعمال آنها را انجام مى‏دادند. با چه دستورى از گوشت مردار و يا حيوانى كه با نام خدايانى غير از خداوند يكتا ذبح شده بود نمى‏خوردند و همچنين اعمال ديگرى كه انجام آنها منوط به دانستن احكام آنهاست. پس بايد گفت پيامبر به تبعيت ‏يكى از آن شرايع اين گونه اعمال را انجام مى‏داده‏اند.

2- در تاريخ برخورد مى‏كنيم كه پيامبر در حكم سنگ‏سار كردن زناكار به تورات مراجعه كرده بودند. (34)

3- آيات متعددى در قرآن داريم كه خداوند متعال پيامبر اكرم را مامور به تبعيت از شرايع گذشته مانند شريعت نوح، ابراهيم، موسى و عيسى مى‏نمايد و اين خود دليلى است كه ايشان بايد از آنها يا يكى از آنان تبعيت مى‏كرده‏اند.

ديدگاه سوم

در مقابل اين ديدگاه‌ها، اكثر دانشمندان اهل سنت و شيعه نظر بر اين دارند كه حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله قبل از بعثت تابع هيچ شريعتى از شرايع گذشته نبوده‏اند، بلكه به تكليف خود عمل مى‏نموده‏اند، چنان كه شيخ طوسى در «عدة الاصول‏» مرحوم ميرزاى قمى در «قوانين الاصول‏» علامه طباطبايى در «الميزان‏» مرحوم طبرسى در «مجمع البيان‏» و علامه مجلسى در «بحارالانوار» و همچنين از دانشمندان اهل سنت كسانى مانند قاضى عياض در «الشفاء بتعريف حقوق المصطفى‏» ابوبكر باقلانى، ابوعلى حيائى، ابوهاشم معتزلى، (35) جارالله زمخشرى در تفسير «الكشاف‏» امام فخر رازى در «تفسير كبير» و ابن ابى‏الحديد معتزلى در «شرح نهج البلاغه‏» (36) قائل به اين قول شده‏اند.

از جمله دلايلى كه بر اين قول - كه ديدگاه حق و صحيح نيز همين است - دلالت دارد عبارتند از:

1- قريب به اتفاق دانشمندان شيعه و اهل سنت از جمله تمام معتزله بر اين قول نظر دارند.

2- تمام مسلمانان اتفاق نظر دارند كه پيامبر اكرم بر تمام انبيا برترى داشته و افضل از آنان است، و از نظر عقل تبعيت كردن افضل از مفضول صحيح نيست. (37)

3- اگر واقعا ايشان به يكى از شرايع گذشته متعبد بوده‏اند حتما در تاريخ زندگى ايشان نقل مى‏شده است و اهل آن شريعت اين را جزو افتخارات خود مى‏دانسته و از اين مساله به نفع خود احتجاج مى‏كرده‏اند، در حالى كه در هيچ جاى تاريخ چنين امرى ذكر نشده است.

4- حضرت امام على بن ابى‏طالب عليه السلام كه از كودكى در محضر پيامبر بوده و تربيت ‏يافته مكتب محمدى صلي الله عليه و آله است در اين باره چنين نظر مى‏دهد: «لقد قرن الله به صلي الله عليه و آله من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره (38)؛ از همان زمان كه رسول خدا از شير گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را با او قرين ساخت، تا شب و روز وى را به راه‌هاى مكارم و طرق اخلاق نيك جهان سوق دهند.»

5- با توجه به مراجعه به منابع معتبر شيعه و اهل سنت ‏به طريق صحيح و معتبر از پيامبر نقل شده است كه فرموده‏اند: «كنت نبيا و آدم بين الروح و الجسد (39)؛ من به مقام نبوت رسيده بودم در حالى كه هنوز روح به جسد آدم دميده نشده بود.»

همان طورى كه قبلا گفتيم نبى كسى است كه فرشته را در خواب مى‏بيند و احكام را از او مى‏گيرد. پس پيامبر قبل از بعثت نيز مقام نبوت را داشته و در چهل سالگى به مقام رسالت مشرف شده‏اند، چنان كه روايات ديگرى نيز از پيامبر اكرم و امام باقر عليه السلام در تاييد اين امر بيان داشتيم.

6- با مراجعه به سيره عملى آن حضرت صلي الله عليه و آله در طول چهل سال قبل از بعثت اين امر به خوبى معلوم و مشخص مى‏شود كه ايشان در اين مدت راه و روش خاص خود را مى‏رفته و هيچ موردى ملاحظه نشده است كه ايشان به كتاب و يا دانشمندى از دانشمندان شرايع گذشته مراجعه نمايند و يا در معابد و كليساهاى يهودي‌ها و نصارى و يا مذاهب ديگر رفته و مشغول عبادت و انجام اعمال آنها باشند.

نقد دلايل گروه دوم

اما اين كه قائلين به اين قول كه حضرت از يكى از شرايع گذشته تبعيت مى‏كرده و در اثبات اين امر به آياتى از قرآن كريم استناد كرده‏اند، مانند:

- اولئك الذين هدى الله فبهداهم اقتده. (40)

- شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا والذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى. (41)

- ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا. (42)

- انا انزلنا التوراة فيها هدى و نور يحكم بها النبيون. (43)

بعضى از اين گروه حضرت را تابع نوح و برخى ايشان را تابع ابراهيم و عده‏اى ديگر تابع موسى. و گروه ديگرى نيز پيامبر را به اين دليل كه قبل از اسلام آيين رسمى شريعت‏ حضرت عيسى بوده و با آن شرايع گذشته نسخ شده بود پس حضرت را تابع شريعت ايشان مى‏دانند.

جواب كلى اين قبيل از آيات قرآن اين است كه: مقصود از اوامر الهى در خصوص تبعيت پيامبر اسلام از انبياى گذشته در خصوص احكام فروع دين از قبيل نماز و روزه و حج و امور ديگر نيست هر چند اين نوع احكام نيز در شريعت‌هاى گذشته وجود داشته است چنان كه خداوند مى‏فرمايد:

«يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم.‏» (44)

يا حضرت عيسى فرموده است:

«و اوصانى بالصلاة والزكاة ما دمت‏حيا.» (45)

و يا از قول حضرت موسى مى‏فرمايد كه خداوند خطاب به ايشان چنين فرموده است:

«فاعبدنى و اقم الصلاة لذكرى.‏» (46)

بلكه مقصود اين قبيل آيات تبعيت در اصول كلى دين مانند توحيد و معاد، مكارم و محاسن اخلاقى، صبر بر آزار و اذيت كافران و مشركان بوده است. (47)

به علاوه اين كه چطور ممكن است ‏خداوند پيامبر را به تبعيت از شرايع گذشته وادار بنمايد در حالى كه آنها خود با هم اختلاف در فروع داشته و متناقض با هم بوده‏اند. (48)

ضمن اين كه مرحوم علامه طباطبايى مى‏فرمايند: اگر مقصود خداوند امر پيامبر به تبعيت از آن پيامبران و شريعت آنها بوده، بايد مى‏فرمود: «بهم اقتده؛ به آنها اقتدا كن‏» در حالى كه در آيه شريفه مى‏فرمايد: «بهداهم اقتده؛ به روش هدايت آنها كه همان هدايت الهى مشترك بين تمام انبياست اقتدا كن.» (49)

و اما اين كه بعضى به استناد اين بيان كه پيامبر در مساله سنگ‏سار كردن در زنا به تورات حضرت موسى مراجعه كرده است، جواب چنين مى‏توان گفت كه: (50)

اولا: اين حديث از خبرهاى واحد است كه در اين گونه مسائل (اعتقادات) مورد توجه و عمل واقع نمى‏شوند.

ثانيا: اگر واقعا در اين مورد مراجعه به تورات كرده باشند، بايد در موارد ديگرى نيز مراجعه مى‏كرده و منتظر وحى نمى‏شدند.

ثالثا: شريعت ‏حضرت موسى كه به وسيله شريعت ‏حضرت عيسى عليه السلام نسخ شده بود، پس چرا پيامبر به انجيل مراجعه نكردند.

رابعا: مى‏توان گفت كه پيامبر حكم سنگ‏سار كردن را از طريق وحى الهى به دست آورده بود و اگر هم به تورات مراجعه كرده باشد، دليل ديگرى داشته است. به اين كه به غير مسلمانان بفهماند كه حكم در سنگ‏سار كردن موافق همان حكم در تورات است و اين موجب صدق نبوت ايشان هم مى‏شده است. (51)

و اما اين كه ايشان با چه معيارى اعمال متعددى را با احكام خاص خود انجام مى‏داده‏اند؟

چنان كه گفتيم ايشان قبل از چهل سالگى مقام نبوت را داشتند و به همين جهت فرشته‏اى از فرشتگان هميشه همراه ايشان بوده و احكام لازم و محاسن اخلاقى و آداب نيك را به ايشان تعليم مى‏داده است چنان كه حديث امام على عليه السلام نيز بيانگر اين امر بود.

بنابر اين نظر صحيح كه بيشتر مسلمين از شيعه و اهل سنت‏ بر آن اتفاق دارند همان است كه پيامبر تابع هيچ يك از شرايع گذشته بر اسلام نبوده، بلكه او به تكليف خود عمل مى‏كرده و پيوسته خط توحيد را ادامه مى‏داده و به اصول اخلاقى و عبادت الهى مقيد و پاى بند بوده است.  در پايان در تاييد اين ديدگاه كلام علامه مجلسى را حسن ختام قرار مى‏دهيم كه چنين نوشته‏اند:

«آنچه از اخبار و روايات معتبر براى من معلوم شد، اين است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله قبل از بعثت، مقام نبوت را داشته و حضرت جبرئيل او را كمك مى‏كرده است: و يك فرشته با او همدم بوده به طورى كه حضرت فرشته را در خواب مى‏ديده و با او صحبت مى‏كرده است، و بعد از چهل سالگى كه به رسالت مبعوث شدند، فرشته را مى‏ديده و با او صحبت مى‏كرده و وحى بر او نازل مى‏شده، و حضرت پيام الهى را تبليغ مى‏كرده است.» (52)

پى‏نوشت‏ها:

1) ر.ك: الصحيح من سيرة النبي، ج‏1، ص‏191 - 197.

2) شورى(42) آيه‏13.

3) آل عمران(3) آيه‏19.

4) همان، آيه‏67.

5) بقره(2) آيه‏132.

6) مائده(5) آيه‏48.

7) ر.ك: الشفاء بتعريف حقوق المصطفى(ص)، قاضى عياض، ج‏2، ص‏795.

8) همان، ج‏1، ص‏61/ ابن كثير، سيره پيامبر، ج‏1، ص‏289 و 318.

9) ابن كثير، سيره پيامبر، ج‏1، ص‏319.

10) شهيد مرتضى مطهرى، ختم نبوت، به نقل از بحارالانوار.

11) شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج‏2، ص‏518، باب لام.

12) نهج البلاغه، خطبه اول.

13) اصول كافى، كتاب الحجة، باب سوم، ج‏1، ص‏176.

14) ر.ك: بحارالانوار، ج‏11، باب معنى النبوة/ مراءة العقول، ج‏2، ص‏289.

15) تفسير نمونه، ج‏13، ص‏92/ و همچنين رك: تفسير منشور جاويد، ج‏1، ص‏257 – 277/ مفاهيم القرآن، ج‏4، ص‏315 - 370.

16) نهج البلاغه، خطبه‏108.

17) شرح ملاصدرا بر اصول كافى، كتاب الحجة، ص‏453.

18) بحارالانوار، ج‏11، ص‏32.

19) اصول كافى، ج‏2، ص‏175.

20) همان، ص‏176.

21) ر.ك به الوفاء باحوال المصطفى، ج‏1، ص‏139.

22) شورى(42) آيه‏52.

23) ر.ك: الميزان، ج‏18، ص‏77/ مجمع البيان، ج‏9، ص‏58; تفسير ملاصدرا، ج‏3، ص‏123/ الكشاف، ج‏4، ص‏235.

24) ضحى (93) آيه‏6.

25) ر.ك: تفسير ملاصدرا، ج‏3، ص‏123/ زمخشرى، الكشاف، ج‏4، ص‏768، الشفاء بتعريف حقوق المصطفى، ج‏2، ص‏724 تا 726.

26) مجمع البيان، ج‏10، ص‏766.

27) زمخشرى تفسير الكشاف، ج‏4، ص‏768.

28) بحارالانوار، ج‏15، ص‏169/ الشفاء بتعريف حقوق المصطفى، ج‏2، ص‏729.

29) همان.

30) ر.ك: سيف الدين الامدى، الاحكام فى اصول الاحكام ، جزء 4، ص‏131.

31) ر.ك: جمع الجوامع، ج‏2، ص‏352. اين كتاب در علم اصول فقه و جزو كتاب‌هاى درسى مدارس علمى اهل سنت است.

32) ر.ك: سيد مرتضى، الذريعه الى اصول الشريعه، ج‏2، ص‏595. ايشان در اين موضوع بطور مفصل بحث كرده‏اند.

33) همان، ص‏596، الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ج‏2، ص‏794.

34) ر.ك: شيخ طوسى، عدة الاصول، ج‏2، ص‏60 - 64. ايشان نيز در اين موضوع به طور مبسوط بحث كرده‏اند و بر خلاف استادش سيد مرتضى قائل به عدم تبعيت پيامبر از شرايع گذشته هستند.

35) ر.ك: الشفا بتعريف حقوق المصطفى، ج‏2، ص‏793/ عدة الاصول شيخ طوسى، ج‏2، ص‏60.

36) ر.ك: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج‏17، ص‏207.

37) الذريعه الى اصول الشريعه، ج‏2، ص‏596/ عدة الاصول ج‏2، ص‏60 - 61.

38) نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره‏192.

39) بحارالانوار، ج‏18، ص‏278/ ابن كثير، سيره پيامبر(ص)، ج‏1، ص‏317.

40) انعام(6) آيه‏90.

41) شورى(42) آيه‏13.

42) نحل(16) آيه‏133.

43) مائده(5) آيه‏44.

44) بقره(2) آيه‏183.

45) مريم(19) آيه‏31.

46) طه (20) آيه‏14.

47) ر.ك: كتاب‌هاى تفسير شيعه و اهل سنت و همچنين الشفاء بتعريف حقوق المصطفى، ج‏2، ص‏795.

48) ر.ك: مجمع البيان، ج‏3، ص‏514/ تفسير فخر رازى، ج‏13، ص‏70.

49) الميزان، ج‏7، ص‏260.

50) ر.ك: شيخ طوسى، عدة الاصول.

51) الذريعة الى اصول الشريعه، ج‏2، ص‏603.

52) بحارالانوار، ج‏18، ص‏277/ مفاهيم القرآن، ج‏5، ص‏162.

قول منسوب به حشويه است. ر.ك به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد.

حشويه از فرقه‏هاى مشبهه هستند كه مى‏گويند مخلصين از مسلمانان در آخرت با خدا مصافحه و معانقه كرده و در كنار هم مى‏نشينند. «ر.ك: ترجمه ملل و نحل، شهرستانى، ج‏1، ص‏133.

منبع:

ماهنامه پاسدار اسلام،شماره 177 ، محمد صفر جبرئيلى

Akbari62@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥

ولادت خيرات و بركات

ولادت خيرات و بركات

امام خميني (ره)

امام خميني، ولادت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را ولادت خيرات و بركات و كوبيدن‏ظلم و خاموش شدن بتكده‏ها و آتشكده‏ها مى‏شمارد. و گسترش توحيد وعدل در عالم را به واسطه پيامبر(صلي الله عليه و آله) مى‏داند.

امام در باره منزلت اجتماعى پيامبر(صلي الله عليه و آله) مى‏فرمايد: ايشان ازميان مستضعفان برخاست و از طبقه سه، و از توده بود.

ايشان شبانى كرده بود، ولى به سبب لياقت ذاتى كه داشت، خداوند او را انتخاب كرد.

در نگاه امام راحل(رحمة الله عليه)، پيامبر(صلي الله عليه و آله) عابدى مقيد به نماز،خيرخواه مردم، فروتن و خوش اخلاق و زاهد بود:

به قدرى رياضت كشيد و قيام براى حق كرد كه قدم‌هايش ورم كرد واز سوى خدا آيه «مَا اَنْزَلْنَا عَلَيْكَ القُرآنَ لِتَشْقَى قرآن را بر تو نازل نكرده ، ايم كه در رنج افتي سوره طه آيه 3» نازل گشت.

جبرئيل كليد خزائن زمين را براى ايشان آورد، ولى آن حضرت تواضع‏كرد و فقر را فخر خود دانست.

از بعضى زنهاى رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل شده است: رسول الله(صلي الله عليه و آله) با ما صحبت‏مى‏كرد و ما با او صحبت مى‏كرديم چون وقت نماز مى‏شد، گويى او مارا نمى‏شناخت و ما او را نمى‏شناختيم; زيرا به خدا اشتغال پيدامى‏كرد.

ايشان وقتى كفار را ملاحظه مى‏كرد مسلمان نمى‏شوند، غصه مى‏خورد.

مى‏خواست همه به عالم نور برسند و مبعوث شده بود براى اين كه‏هياهوهايى را كه در دنيا براى رسيدن به قدرت هست، از بين ببرد و خدا خواهى در مردم ايجاد كند.

پيغمبر اكرم خدمتگزار مردم بود. با آن كه مقامش آن گونه بود،ولى خدمتگزار بود و خدمت مى‏كرد. پيغمبر اكرم، كه شخص اول وبنيانگذار اسلام و هدايت مردم بود، آيا هيچ وقت‏سلطه‏جو بود؟ باهمين اشخاصى كه رفقايش بودند، همه باهم دور هم مى‏نشستند. سياه ‏و سفيد مطرح نبود.

از طريق عامه(اهل سنّت) منقول است كه پيغمبرخدا(صلي الله عليه و آله) وقتى غضب مى‏فرمود اگرايستاده بود، مى‏نشست; و اگر نشسته بود، به پشت مى‏خوابيد، غضبش‏ساكن مى‏شد. در صورتى كه محارم الهى هتك مى‏شد، يارى مى‏جست وفقط براى خدا غضب مى‏نمود.

امام شيوه امامان‏ عليهم السلام و اولياى خدا و انبيا را حُسن ‏معاشرت و رفتار انسانى و الهى مى‏داند و مى‏فرمايد: آنها خود راخدمتگزار مردم مى‏ديدند و كارهايى را كه بايد انجام دهند، با حُسن رفتار انجام مى‏دادند.

 

Javad Akbari

 

 

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٥

قرآن و انگيزه‏ي بعثت

قرآن و انگيزه‏ي بعثت

با بررسي آيات قرآن و روايات پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام به دست مي‏آيد كه انگيزه بعثت و اهداف آن در دو پايه خلاصه مي‏شود:

1- نفي معبودهاي باطل و عوامل سقوط.

2- پيمودن راه‌هاي تكامل در ابعاد گوناگون كه اساس آن اعتقاد به يكتايي و بي‏همتايي خداست.

ولي در پرتو تجزيه و تحليل آيات و روايات، مي‏توان به ده انگيزه و هدف از اهداف و انگيزه‏هاي بعثت اشاره كرد كه عبارتند از:

1- اتمام حجّت، چنان كه در آيه 165 سوره نساء مي‏خوانيم:

 «رُسُلاً مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَي اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ پيامبراني كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران، حجّتي براي مردم بر خدا باقي نماند) و بر همه اتمام حجّت شود.»)

2 ـ رفع اختلاف، چنان كه در آيه 213 سوره بقره مي‏خوانيم:

 «كانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرينَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيَما اخْتَلَفُوا فِيهِ؛ مردم در آغاز يك دسته بودند و تضادي در ميانشان وجود نداشت، به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد، و اختلافات و تضادهايي در ميان آن‏ها رخ داد در اين حال خداوند پيامبران را برانگيخت، تا مردم را بشارت و بيم دهند، و كتاب آسماني كه به سوي خود دعوت مي‏كرد، با آنها نازل نمود، تا در ميان مردم در آن‏چه اختلاف داشتند، داوري كند.»

3- قيام به عدالت، چنان كه در آيه 25 حديد مي‏خوانيم:

«لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَالْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم، تا مردم قيام به عدالت كنند.»

4- آزادي و آزادگي، و رهايي از امور بيهوده و خرافات، چنان‏كه در آيه 157 سوره اعراف مي‏خوانيم:

«اَلَّذِين يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ ... وَ يَضَعُ عَنْهُمْ اِصْرَهُمْ وَ الاَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ؛ كساني كه از فرستاده خدا پيامبر صلي الله عليه و آله پيروي مي‏كنند ... پيامبري كه بارهاي سنگين و زنجيرهايي را كه بر آنها بود از دوش و گردنشان، برمي‏دارد. منظور از زنجير در اين‏جا عبارت است از: زنجير جهل و ناداني، بت‏پرستي و خرافات، انواع تبعيضات و بي‏عدالتي‏ها، قوانين نادرست، و اسارت و استبداد در چنگال طاغوت‏ها است

5 ـ هدايت، امر به معروف و نهي از منكر و رهايي از ظلمت‏ها و كشيدن انسان‏ها به سوي نور، چنان‏كه در آيه 1 و 5 ابراهيم، و 16 مائده و 175 اعراف آمده، از جمله در آيه يك سوره ابراهيم مي‏خوانيم:

«الـر * كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ لِتُخْرجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَي النُّورِ؛ اين كتابي است كه بر تو اي پيامبر نازل كرديم، تا مردم را از تاريكي‏هاي (شرك و ظلم و جهل) به سوي روشنايي (ايمان، عدل و آگاهي) به فرمان پروردگارشان درآوري.»

6 ـ آموزش كتاب و حكمت، چنان كه در آيه 2 سوره جمعه مي‏خوانيم:

«هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الاُمِيّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ؛ خداوند كسي است كه در ميان جمعيّت درس نخوانده، رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي‏خواند، و آنها را تزكيه مي‏كند، و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي‏آموزد.»

7 ـ تهذيب و پاك‏سازي، چنان كه در آيه 2 جمعه (آيه قبل) همين مطلب ذكر شده است.

8 ـ آزادي انسان‏ها از زير يوغ طاغوت‏ها و استكبار، چنان‏كه در آيه36 نحل مي‏خوانيم:

 «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُواللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ؛ ما در هر امّتي رسولي برانگيختيم كه خداي يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.»

9ـ تقويت و ارتقاء تفكّر و انديشه صحيح و والا، چنان كه امام كاظم عليه السلام فرمود:

 «مابَعَثَ اللّهُ اَنْبِيائَهُ وَ رُسُلَهُ اِلي عِبادِهِ اِلاّ لِيَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ ... وَاَكْمَلُهُمْ عَقْلاً اَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ؛ خداوند پيامبران و رسولان را به سوي بندگانش مبعوث نكرد، مگر اين كه از جانب خدا تعقل كنند و بينديشند و از اين سو، بر معلومات و ارتقاء فكري خود بيفزايند.»

10- تكميل و ارتقاء ارزش‏هاي اخلاقي، چنان كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:

 «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ؛ همانا به پيامبري برانگيخته شده‏ام تا ارزش‏هاي اخلاقي را به كمال برسانم.»

و در سخن ديگر فرمود:

 «اِنَّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ حُسْنَ الاَخْلاقِ؛ همانا مبعوث شده‏ام تا نيكي اخلاق را به درجه عالي و كمال برسانم.»

اميد كه در پرتو بعثت از تمام فرهنگ‏هاي بيگانه، رهايي يابيم و جسم و جان خود را با تعاليم انبيا ـ خصوصا پيامبر بزرگ اسلام ـ شست و شو دهيم.

منبع: 

پايگاه سراج ، محمّد محمّدي اشتهاردي

Javad Akbari

  
نویسنده : جواد اکبری ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٥